to smell about
to smell about
ِ¢¤î ّ›—¨›ٹِ¢ھî ّ“
to smell about
بو كشيدن،جستجو كردن
about
راجع به، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو تقريبا، بالاتر، درباره، گرداگرد، پيرامون، دور تا دور، در اطراف، نزديك، قريب ، در حدود، در باب، )نظ.( فرمان عقب گرد
smell
بويائي ، شامه ، بو ، رايحه ، عطر، استشمام ،بوكشي بوكشي ، بوئيدن ، بوكردن ، بودادن ،رايحه داشتن ، حاكي بودن از