süt

Get Babylon's Translation Software! Free Download Now!
Babylon 8 - Your all-in-one solution
Award winning translation software trusted by millions. Translate from any language to any language.
View Demo


Ceská Wikipedie- Bezplatná encyklopedieDownload this dictionary
Sut
Sut jsou obecne materiály, které mohou být ruznorodé, ve forme ruzne velkých cástic. Nazývají se tak i kamenná more nebo rozdrolené skály. Ve stavebnictví se tento výraz používá pro zbytkový materiál po bourání (ale i po výstavbe), který již nelze nijak využít a který se obvykle odváží na skládku jako odpad. Jako sutiny jsou také oznacovány pozustatky po zrícené nebo zbourané budove ci jiném objektu.
Více na Wikipedia.org...

© Tento clánek používá materiály z Wikipedia® a je licencovaný pod GNU Free Documentation License

Türkçe - Arnavutça SözlükDownload this dictionary
süt
1. qumësht
2. tomël
3. monument kulture
 

www.arnavutcasozluk.com

Hafez PoemsDownload this dictionary
gzl 163 gl...
غزل 163

گل بي رخ يار خوش نباشد
بي باده بهار خوش نباشد

طرف چمن و طواف بستان
بي لاله عذار خوش نباشد

رقصيدن سرو و حالت گل
بي صوت هزار خوش نباشد

با يار شکرلب گل اندام
بي بوس و کنار خوش نباشد

هر نقش که دست عقل بندد
جز نقش نگار خوش نباشد

جان نقد محقر است حافظ
از بهر نثار خوش نباشد
 
gzl 215 bh...
غزل 215

به کوي ميکده يا رب سحر چه مشغله بود
که جوش شاهد و ساقي و شمع و مشعله بود

حديث عشق که از حرف و صوت مستغنيست
به ناله دف و ني در خروش و ولوله بود

مباحثي که در آن مجلس جنون مي‌رفت
وراي مدرسه و قال و قيل مسله بود

دل از کرشمه ساقي به شکر بود ولي
ز نامساعدي بختش اندکي گله بود

قياس کردم و آن چشم جادوانه مست
هزار ساحر چون سامريش در گله بود

بگفتمش به لبم بوسه‌اي حوالت کن
به خنده گفت کي ات با من اين معامله بود

ز اخترم نظري سعد در ره است که دوش
ميان ماه و رخ يار من مقابله بود

دهان يار که درمان درد حافظ داشت
فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود
 
gzl 241 maaashran...
غزل 241

معاشران ز حريف شبانه ياد آريد
حقوق بندگي مخلصانه ياد آريد

به وقت سرخوشي از آه و ناله عشاق
به صوت و نغمه چنگ و چغانه ياد آريد

چو لطف باده کند جلوه در رخ ساقي
ز عاشقان به سرود و ترانه ياد آريد

چو در ميان مراد آوريد دست اميد
ز عهد صحبت ما در ميانه ياد آريد

سمند دولت اگر چند سرکشيده رود
ز همرهان به سر تازيانه ياد آريد

نمي‌خوريد زماني غم وفاداران
ز بي‌وفايي دور زمانه ياد آريد

به وجه مرحمت اي ساکنان صدر جلال
ز روي حافظ و اين آستانه ياد آريد
 
gzl 283 shr...
غزل 283

سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش
که دور شاه شجاع است مي دلير بنوش

شد آن که اهل نظر بر کناره مي‌رفتند
هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش

به صوت چنگ بگوييم آن حکايت‌ها
که از نهفتن آن ديگ سينه مي‌زد جوش

شراب خانگي ترس محتسب خورده
به روي يار بنوشيم و بانگ نوشانوش

ز کوي ميکده دوشش به دوش مي‌بردند
امام شهر که سجاده مي‌کشيد به دوش

دلا دلالت خيرت کنم به راه نجات
مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

محل نور تجليست راي انور شاه
چو قرب او طلبي در صفاي نيت کوش

بجز ثناي جلالش مساز ورد ضمير
که هست گوش دلش محرم پيام سروش

رموز مصلحت ملک خسروان دانند
گداي گوشه نشيني تو حافظا مخروش
 
gzl 320 dyshb...
غزل 320

ديشب به سيل اشک ره خواب مي‌زدم
نقشي به ياد خط تو بر آب مي‌زدم

ابروي يار در نظر و خرقه سوخته
جامي به ياد گوشه محراب مي‌زدم

هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست
بازش ز طره تو به مضراب مي‌زدم

روي نگار در نظرم جلوه مي‌نمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب مي‌زدم

چشمم به روي ساقي و گوشم به قول چنگ
فالي به چشم و گوش در اين باب مي‌زدم

نقش خيال روي تو تا وقت صبحدم
بر کارگاه ديده بي‌خواب مي‌زدم

ساقي به صوت اين غزلم کاسه مي‌گرفت
مي‌گفتم اين سرود و مي ناب مي‌زدم

خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام
بر نام عمر و دولت احباب مي‌زدم
 
gzl 430 bh...
غزل 430

به صوت بلبل و قمري اگر ننوشي مي
علاج کي کنمت آخرالدواY الکي

ذخيره‌اي بنه از رنگ و بوي فصل بهار
که مي‌رسند ز پي رهزنان بهمن و دي

چو گل نقاب برافکند و مرغ زد هوهو
منه ز دست پياله چه مي‌کني هي هي

شکوه سلطنت و حسن کي ثباتي داد
ز تخت جم سخني مانده است و افسر کي

خزينه داري ميراث خوارگان کفر است
به قول مطرب و ساقي به فتوي دف و ني

زمانه هيچ نبخشد که بازنستاند
مجو ز سفله مروت که شيه لا شي

نوشته‌اند بر ايوان جنه الماوي
که هر که عشوه دنيي خريد واي به وي

سخا نماند سخن طي کنم شراب کجاست
بده به شادي روح و روان حاتم طي

بخيل بوي خدا نشنود بيا حافظ
پياله گير و کرم ورز و الضمان علي
 
gzl 460 slymy...
غزل 460

سليمي منذ حلت بالعراق
الاقي من نواها ما الاقي

الا اي ساروان منزل دوست
الي رکبانکم طال اشتياقي

خرد در زنده رود انداز و مي نوش
به گلبانگ جوانان عراقي

ربيع العمر في مرعي حماکم
حماک الله يا عهد التلاقي

بيا ساقي بده رطل گرانم
سقاک الله من کاس دهاق

جواني باز مي‌آرد به يادم
سماع چنگ و دست افشان ساقي

مي باقي بده تا مست و خوشدل
به ياران برفشانم عمر باقي

درونم خون شد از ناديدن دوست
الا تعسا لايام الفراق

دموعي بعدکم لا تحقروها
فکم بحر عميق من سواقي

دمي با نيکخواهان متفق باش
غنيمت دان امور اتفاقي

بساز اي مطرب خوشخوان خوشگو
به شعر فارسي صوت عراقي

عروسي بس خوشي اي دختر رز
ولي گه گه سزاوار طلاقي

مسيحاي مجرد را برازد
که با خورشيد سازد هم وثاقي

وصال دوستان روزي ما نيست
بخوان حافظ غزل‌هاي فراقي
 
gzl 479 sbh...
غزل 479

صبح است و ژاله مي‌چکد از ابر بهمني
برگ صبوح ساز و بده جام يک مني

در بحر مايي و مني افتاده‌ام بيار
مي تا خلاص بخشدم از مايي و مني

خون پياله خور که حلال است خون او
در کار يار باش که کاريست کردني

ساقي به دست باش که غم در کمين ماست
مطرب نگاه دار همين ره که مي‌زني

مي ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت
خوش بگذران و بشنو از اين پير منحني

ساقي به بي‌نيازي رندان که مي بده
تا بشنوي ز صوت مغني هوالغني

Victors - Dicţionar ortografic al limbii româneDownload this dictionary
şut
(miner., sport) s. n., pl. şúturi

Copyright © 2004-2007 DEX online
Victors - Dicţionar de sinonimeDownload this dictionary
ŞUT
s. (MIN.) schimb.ŞUT2 s. v. hoţ, menghină, pungaş.

Copyright © 2004-2007 DEX online

Define süt

Translate süt





| süt in English | süt in French | süt in Italian | süt in Spanish | süt in Dutch | süt in German | süt in Russian | süt in Japanese | süt in Turkish | süt in Croatian