back
پشت را تقويت کردن ،پشت ريختن پشت انداختن ،سمت عقب ،پشت نويسى کردن ،ظهر نويسى کردن ،مدافع ،بک ،تنظيم بادبان ،پشت( بدن)،عقبى ،گذشته ،پشتى کنندگان ،تکيه گاه ،به عقب ،درعقب ،برگشت ،پاداش ،جبران ،ازعقب ،پشت سر،بدهى پس افتاده ،پشتى کردن ،پشت انداختن ،بعقب رفتن ،بعقب بردن ،برپشت چيزى قرارگرفتن ،سوارشدن ،پشت چيزى نوشتن ،ظهرنويسى کردن
علوم مهندسى : سطح ازاد
معمارى : پشتيبان
قانون ـ فقه : ظهر
ورزش : مدافع خط ميدان ،پشت کمان
کلمات مرتبط(222)
@@@@@@back
@@@@@back
@@@@back
@@@back
@@back
back
¤گّ¨ِ—ê¤ً¤گ¤ى ¥ –ھ•¤“ٹِ¢¤“ ’ىم“ٹِ—ê¤ ’ىم“ٹ’ىن¤¢ ٹ’ىنù“ ٹù‘ًùî— ٹِ‘ً¢÷÷î îü—ھ• ٹü—ھ• ٹù—ھ£ً ٹü“ىن ٹ§• ٹ(ِ¢“) –ھ• ٹ’ىن ٹِ—،گ¢÷گ–ھ•ٹِ¢¤î ü—ھ•ٹù¢‘—êگ§• ù¢‘—êگ§•üû¢“ٹ¤¨ –ھ• ٹ’ىن¥گ ٹِگ¤“› ٹ ©گ¢‘• ٹ–ھً¤
back
رگشت، پاداش ، جبران، ازعقب، پشت سر،بدهيپسافتاده پسافتاده،پشتي كردن،پشتانداختن، عقب، پشت )بدن(، پس، عقبي، گذشته، پشتي، پشتيك كنندگان، تكيهگاه، بهعقب، درعقب،بعقب رفتن،بعقب بردن،بر
Back
كنندگان، تكيهگاه، بهعقب، درعقب، برگشت، پاداش،
عقب، پشت (بدن)، پس، عقبي، گذشته، پشتي، پشتي
قرارگرفتن، سوارشدن، پشت چيزي نوشتن، ظهرنويسي كردن.
پشتانداختن، بعقب رفتن، بعقب بردن، برپشت چيزي
جبران، ازعقب، پشت سر، بدهي پسافتاده، پشتي كردن،
back
عقب، پشت (بدن)، پس، عقبي، گذشته، پشتي، پشتيكنندگان، تكيهگاه، بهعقب، درعقب، برگشت، پاداش،جبران، ازعقب، پشت سر، بدهي پسافتاده، پشتي كردن،پشتانداختن، بعقب رفتن، بعقب بردن، برپشت چيزيقرارگرفتن، سوارشدن، پشت چيزي نوشتن، ظهرنويسي كردن