alternate
راه کار فرعى ،تعويض ،يک درميان امدن ،متناوب کردن ،متناوب بودن ،بنوبت انجام دادن ،(هن ).متبادل ،عوض و بدل
ورزش : ذخيره
علوم نظامى : يدکى
کلمات مرتبط(15)
alternate
’ّ‘÷—ُ ٹ ِ¢ُچ ِ‘ُ¤¢ ي ٹ ِ¢گ¢ ô‘›÷گ –“ّ÷“ ٹ ِ¢¤î ’ّ‘÷—ُ
alternate routing
¤ً¢ ¤¨ُ ©÷¥ً
alternate
متناوب كردن ، بنوبت انجام دادن ، يك درميان آمدن ، متناوب
alternate routing
گزينش مسير ديگر
Alternate
متناوب بودن، متناوب كردن.
متناوب.
متناوب كردن، بنوبت انجام دادن، يك درميان امدن،
يك درميان، متناوب، (هن.) متبادل، عوض و بدل.
alternate
يك درميان، متناوب، (هن.) متبادل، عوض و بدلمتناوب كردن، بنوبت انجام دادن، يك درميان امدن،متناوبمتناوب بودن، متناوب كردن