Zud

Get Babylon's Translation Software! Free Download Now!
Babylon 8 - Your all-in-one solution
Award winning translation software trusted by millions. Translate from any language to any language.
View Demo


Hafez PoemsDownload this dictionary
gzl 120 bty...
غزل 120

بتي دارم که گرد گل ز سنبل سايه بان دارد
بهار عارضش خطي به خون ارغوان دارد

غبار خط بپوشانيد خورشيد رخش يا رب
بقاي جاودانش ده که حسن جاودان دارد

چو عاشق مي‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد

ز چشمت جان نشايد برد کز هر سو که مي‌بينم
کمين از گوشه‌اي کرده‌ست و تير اندر کمان دارد

چو دام طره افشاند ز گرد خاطر عشاق
به غماز صبا گويد که راز ما نهان دارد

بيفشان جرعه‌اي بر خاک و حال اهل دل بشنو
که از جمشيد و کيخسرو فراوان داستان دارد

چو در رويت بخندد گل مشو در دامش اي بلبل
که بر گل اعتمادي نيست گر حسن جهان دارد

خدا را داد من بستان از او اي شحنه مجلس
که مي با ديگري خورده‌ست و با من سر گران دارد

به فتراک ار همي‌بندي خدا را زود صيدم کن
که آفت‌هاست در تاخير و طالب را زيان دارد

ز سروقد دلجويت مکن محروم چشمم را
بدين سرچشمه‌اش بنشان که خوش آبي روان دارد

ز خوف هجرم ايمن کن اگر اميد آن داري
که از چشم بدانديشان خدايت در امان دارد

چه عذر بخت خود گويم که آن عيار شهرآشوب
به تلخي کشت حافظ را و شکر در دهان دارد
 
gzl 289 mjmaa...
غزل 289

مجمع خوبي و لطف است عذار چو مهش
ليکنش مهر و وفا نيست خدايا بدهش

دلبرم شاهد و طفل است و به بازي روزي
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش

من همان به که از او نيک نگه دارم دل
که بد و نيک نديده‌ست و ندارد نگهش

بوي شير از لب همچون شکرش مي‌آيد
گر چه خون مي‌چکد از شيوه چشم سيهش

چارده ساله بتي چابک شيرين دارم
که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش

از پي آن گل نورسته دل ما يا رب
خود کجا شد که نديديم در اين چند گهش

يار دلدار من ار قلب بدين سان شکند
ببرد زود به جانداري خود پادشهش

جان به شکرانه کنم صرف گر آن دانه در
صدف سينه حافظ بود آرامگهش
 
gzl 416 khnk...
غزل 416

خنک نسيم معنبر شمامه‌اي دلخواه
که در هواي تو برخاست بامداد پگاه

دليل راه شو اي طاير خجسته لقا
که ديده آب شد از شوق خاک آن درگاه

به ياد شخص نزارم که غرق خون دل است
هلال را ز کنار افق کنيد نگاه

منم که بي تو نفس مي‌کشم زهي خجلت
مگر تو عفو کني ور نه چيست عذر گناه

ز دوستان تو آموخت در طريقت مهر
سپيده دم که صبا چاک زد شعار سياه

به عشق روي تو روزي که از جهان بروم
ز تربتم بدمد سرخ گل به جاي گياه

مده به خاطر نازک ملالت از من زود
که حافظ تو خود اين لحظه گفت بسم الله
 
gzl 494 ay...
غزل 494

اي دل گر از آن چاه زنخدان به درآيي
هر جا که روي زود پشيمان به درآيي

هش دار که گر وسوسه عقل کني گوش
آدم صفت از روضه رضوان به درآيي

شايد که به آبي فلکت دست نگيرد
گر تشنه لب از چشمه حيوان به درآيي

جان مي‌دهم از حسرت ديدار تو چون صبح
باشد که چو خورشيد درخشان به درآيي

چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت
کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآيي

در تيره شب هجر تو جانم به لب آمد
وقت است که همچون مه تابان به درآيي

بر رهگذرت بسته‌ام از ديده دو صد جوي
تا بو که تو چون سرو خرامان به درآيي

حافظ مکن انديشه که آن يوسف مه رو
بازآيد و از کلبه احزان به درآيي


Define Zud

Translate Zud





| Zud in English | Zud in Italian | Zud in Turkish