SBB
SBB (najpierw Silesian Blues Band, później Szukaj, Burz, Buduj - Search, Break, Build) - polski zespół
rockowy założony w 1971 w Siemianowicach przez
Józefa Skrzeka, multiinstrumentalistę i wokalistę grupy. SBB, stawiany na równi z innymi europejskimi zespołami takimi jak
YES,
Pink Floyd czy
Emerson, Lake & Palmer został okrzyknięty mianem najlepszego zespołu rockowego 45-lecia, rozwijającego kilka stylów muzycznych między takich ja blues-rock, jazz-rock czy wreszcie
rock progresywny.
W celu uzyskania więcej informacji, zobacz w Wikipedia.οrg...
Galaktyka spiralna z poprzeczka
© W niniejszym artykule wykorzystano materialy pochodzace z
Wikipedia® i posiada on Powszechna
Licencje Publiczna GNU
SBB-CFF-FFS
Căile Ferate Elveţiene (germană: Schweizerische Bundesbahnen; franceză: Chemins de fer fédéraux suisses; italiană: Ferrovie federali svizzere; romansh: Viafiers federalas svizras; abrevierile VFS (romansh) şi SFR (engleză) nu sunt folosite în mod oficial) este compania naţională de
transport feroviar a
Elveţiei, cu sediul central în
Berna. Iniţial o companie cu capital integral de stat, începand cu 1999 aceasta a devenit o corporaţie specială listată la bursă, toate acţiunile fiind deţinute de
Confederaţia Elveţiană sau de cantoanele elveţiene. La sfârşitul lui 2006, corporaţia a fost preluată de către Andreas Meyer de la
CEO-ul precedent, Benedikt Weibel.
Mai multe la Wikipedia.org...
Spirální galaxie s príckou
Spirální galaxie s príckou jsou podobné normálním
spirálním galaxiím. Jejich spirální ramena se ale nenapojují na jádro prímo, ale pres prícku, která se otácí stejnomerne spolu s jádrem. Oznacujeme je písmeny SB a doplnujícím písmenem, které udává stupen zavinutí ramen:SBa – hodne zavinuté spirální ramena kolem jádraSBb – prumerne zavinutá ramenaSBc – hodne rozvinutá ramena.
Více na Wikipedia.org...
SBB
Küllos spirálgalaxis
A küllos spirálgalaxis a
spirálgalaxisok egyik fajtája, melynél a mag egy egyenes, csillagokból és csillagközi anyagból álló struktúra, a küllo közepén van, a spirálkarok a küllo végeitol indulnak.A központi, megközelítoleg
gömb alakú mag
II. populációs csillagokból áll, melynek középpontjában, a galaxisok nagy részében, több millió naptömegu
fekete lyuk van. Az ezt körülvevo korongban vannak a spirálkarok, ezek
I. populációs csillagokból állnak, és sok csillagközi anyagot tartalmaznak, bennük jelenleg is zajlik
csillagkeletkezés. A
csillagközi anyag az össztömegnek csupán néhány százalékát teszi ki, és a galaxis fosíkja mentén erosen koncentrált. A csillagokhoz hasonlóan, a spirálkarok is forognak a központ körül, de állandó
szögsebességgel.
További információt lásd Wikipedia.org...
gzl 4 sba bh...
غزل 4
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بيابان تو دادهاي ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدي نکند طوطي شکرخا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد اي گل
که پرسشي نکني عندليب شيدا را
به خلق و لطف توان کرد صيد اهل نظر
به بند و دام نگيرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنايي نيست
سهي قدان سيه چشم ماه سيما را
چو با حبيب نشيني و باده پيمايي
به ياد دار محبان بادپيما را
جز اين قدر نتوان گفت در جمال تو عيب
که وضع مهر و وفا نيست روي زيبا را
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسيحا را
gzl 207 yad...
غزل 207
ياد باد آن که سر کوي توام منزل بود
ديده را روشني از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پير خرد نقل معاني ميکرد
عشق ميگفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تطاول که در اين دامگه است
آه از آن سوز و نيازي که در آن محفل بود
در دلم بود که بي دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعي من و دل باطل بود
دوش بر ياد حريفان به خرابات شدم
خم مي ديدم خون در دل و پا در گل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتي عقل در اين مسله لايعقل بود
راستي خاتم فيروزه بواسحاقي
خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود
ديدي آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که ز سرپنجه شاهين قضا غافل بود
gzl 409 ay...
غزل 409
اي خونبهاي نافه چين خاک راه تو
خورشيد سايه پرور طرف کلاه تو
نرگس کرشمه ميبرد از حد برون خرام
اي من فداي شيوه چشم سياه تو
خونم بخور که هيچ ملک با چنان جمال
از دل نيايدش که نويسد گناه تو
آرام و خواب خلق جهان را سبب تويي
زان شد کنار ديده و دل تکيه گاه تو
با هر ستارهاي سر و کار است هر شبم
از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو
ياران همنشين همه از هم جدا شدند
ماييم و آستانه دولت پناه تو
حافظ طمع مبر ز عنايت که عاقبت
آتش زند به خرمن غم دود آه تو
gzl 52 ruzgaryst...
غزل 52
روزگاريست که سوداي بتان دين من است
غم اين کار نشاط دل غمگين من است
ديدن روي تو را ديده جان بين بايد
وين کجا مرتبه چشم جهان بين من است
يار من باش که زيب فلک و زينت دهر
از مه روي تو و اشک چو پروين من است
تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسين من است
دولت فقر خدايا به من ارزاني دار
کاين کرامت سبب حشمت و تمکين من است
واعظ شحنه شناس اين عظمت گو مفروش
زان که منزلگه سلطان دل مسکين من است
يا رب اين کعبه مقصود تماشاگه کيست
که مغيلان طريقش گل و نسرين من است
حافظ از حشمت پرويز دگر قصه مخوان
که لبش جرعه کش خسرو شيرين من است
gzl 64 agr...
غزل 64
اگر چه عرض هنر پيش يار بيادبيست
زبان خموش وليکن دهان پر از عربيست
پري نهفته رخ و ديو در کرشمه حسن
بسوخت ديده ز حيرت که اين چه بوالعجبيست
در اين چمن گل بي خار کس نچيد آري
چراغ مصطفوي با شرار بولهبيست
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد
که کام بخشي او را بهانه بي سببيست
به نيم جو نخرم طاق خانقاه و رباط
مرا که مصطبه ايوان و پاي خم طنبيست
جمال دختر رز نور چشم ماست مگر
که در نقاب زجاجي و پرده عنبيست
هزار عقل و ادب داشتم من اي خواجه
کنون که مست خرابم صلاح بيادبيست
بيار مي که چو حافظ هزارم استظهار
به گريه سحري و نياز نيم شبيست
gzl 65 khushtr...
غزل 65
خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست
ساقي کجاست گو سبب انتظار چيست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نيست که انجام کار چيست
پيوند عمر بسته به موييست هوش دار
غمخوار خويش باش غم روزگار چيست
معني آب زندگي و روضه ارم
جز طرف جويبار و مي خوشگوار چيست
مستور و مست هر دو چو از يک قبيلهاند
ما دل به عشوه که دهيم اختيار چيست
راز درون پرده چه داند فلک خموش
اي مدعي نزاع تو با پرده دار چيست
سهو و خطاي بنده گرش اعتبار نيست
معني عفو و رحمت آمرزگار چيست
زاهد شراب کوثر و حافظ پياله خواست
تا در ميانه خواسته کردگار چيست