DHN

Get Babylon's Translation Software! Free Download Now!
Babylon 8 - Your all-in-one solution
Award winning translation software trusted by millions. Translate from any language to any language.
View Demo


Wikipedia Italiano L'enciclopedia liberaDownload this dictionary
DHN

Questo articolo utilizza materiale tratto da Wikipedia® ed è autorizzato sotto la licenza GNU Free Documentation License

Acronyms from A-ZDownload this dictionary
DHN
Dothan, AL, USA -internationale Fughafen-Kennung


Airport Code DictionaryDownload this dictionary
DHN
Airport Name: Dothan Regional Airport
Airport Location: Dothan, Alabama, United States
IATA Code: DHN
ICAO Code: KDHN
  

This dictionary uses material from Wikipedia® and its List of airports by IATA code. This material is licensed under the GNU Free Documentation License.

Oceanographic, Meteorologal & Climatologal abbreviations and acronymsDownload this dictionary
DHN
Diretoria de Hidrografia e Navegação (Brazilian Navy)

Hafez PoemsDownload this dictionary
gzl 50 bh...
غزل 50

به دام زلف تو دل مبتلاي خويشتن است
بکش به غمزه که اينش سزاي خويشتن است

گرت ز دست برآيد مراد خاطر ما
به دست باش که خيري به جاي خويشتن است

به جانت اي بت شيرين دهن که همچون شمع
شبان تيره مرادم فناي خويشتن است

چو راي عشق زدي با تو گفتم اي بلبل
مکن که آن گل خندان براي خويشتن است

به مشک چين و چگل نيست بوي گل محتاج
که نافه‌هاش ز بند قباي خويشتن است

مرو به خانه ارباب بي‌مروت دهر
که گنج عافيتت در سراي خويشتن است

بسوخت حافظ و در شرط عشقبازي او
هنوز بر سر عهد و وفاي خويشتن است
 
gzl 111 aaks...
غزل 111

عکس روي تو چو در آينه جام افتاد
عارف از خنده مي در طمع خام افتاد

حسن روي تو به يک جلوه که در آينه کرد
اين همه نقش در آيينه اوهام افتاد

اين همه عکس مي و نقش نگارين که نمود
يک فروغ رخ ساقيست که در جام افتاد

غيرت عشق زبان همه خاصان ببريد
کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اينم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

چه کند کز پي دوران نرود چون پرگار
هر که در دايره گردش ايام افتاد

در خم زلف تو آويخت دل از چاه زنخ
آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد

آن شد اي خواجه که در صومعه بازم بيني
کار ما با رخ ساقي و لب جام افتاد

زير شمشير غمش رقص کنان بايد رفت
کان که شد کشته او نيک سرانجام افتاد

هر دمش با من دلسوخته لطفي دگر است
اين گدا بين که چه شايسته انعام افتاد

صوفيان جمله حريفند و نظرباز ولي
زين ميان حافظ دلسوخته بدنام افتاد
 
gzl 160 khush...
غزل 160

خوش است خلوت اگر يار يار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

من آن نگين سليمان به هيچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

روا مدار خدايا که در حريم وصال
رقيب محرم و حرمان نصيب من باشد

هماي گو مفکن سايه شرف هرگز
در آن ديار که طوطي کم از زغن باشد

بيان شوق چه حاجت که سوز آتش دل
توان شناخت ز سوزي که در سخن باشد

هواي کوي تو از سر نمي‌رود آري
غريب را دل سرگشته با وطن باشد

به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ
چو غنچه پيش تواش مهر بر دهن باشد
 
gzl 192 sru...
غزل 192

سرو چمان من چرا ميل چمن نمي‌کند
همدم گل نمي‌شود ياد سمن نمي‌کند

دي گله‌اي ز طره‌اش کردم و از سر فسوس
گفت که اين سياه کج گوش به من نمي‌کند

تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمي‌کند

پيش کمان ابرويش لابه همي‌کنم ولي
گوش کشيده است از آن گوش به من نمي‌کند

با همه عطف دامنت آيدم از صبا عجب
کز گذر تو خاک را مشک ختن نمي‌کند

چون ز نسيم مي‌شود زلف بنفشه پرشکن
وه که دلم چه ياد از آن عهدشکن نمي‌کند

دل به اميد روي او همدم جان نمي‌شود
جان به هواي کوي او خدمت تن نمي‌کند

ساقي سيم ساق من گر همه درد مي‌دهد
کيست که تن چو جام مي جمله دهن نمي‌کند

دستخوش جفا مکن آب رخم که فيض ابر
بي مدد سرشک من در عدن نمي‌کند

کشته غمزه تو شد حافظ ناشنيده پند
تيغ سزاست هر که را درد سخن نمي‌کند
 
gzl 233 dst...
غزل 233

دست از طلب ندارم تا کام من برآيد
يا تن رسد به جانان يا جان ز تن برآيد

بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآيد

بنماي رخ که خلقي واله شوند و حيران
بگشاي لب که فرياد از مرد و زن برآيد

جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هيچ کامي جان از بدن برآيد

از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم
خود کام تنگدستان کي زان دهن برآيد

گويند ذکر خيرش در خيل عشقبازان
هر جا که نام حافظ در انجمن برآيد
 
gzl 249 ay...
غزل 249

اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار

نکته‌اي روح فزا از دهن دوست بگو
نامه‌اي خوش خبر از عالم اسرار بيار

تا معطر کنم از لطف نسيم تو مشام
شمه‌اي از نفحات نفس يار بيار

به وفاي تو که خاک ره آن يار عزيز
بي غباري که پديد آيد از اغيار بيار

گردي از رهگذر دوست به کوري رقيب
بهر آسايش اين ديده خونبار بيار

خامي و ساده دلي شيوه جانبازان نيست
خبري از بر آن دلبر عيار بيار

شکر آن را که تو در عشرتي اي مرغ چمن
به اسيران قفس مژده گلزار بيار

کام جان تلخ شد از صبر که کردم بي دوست
عشوه‌اي زان لب شيرين شکربار بيار

روزگاريست که دل چهره مقصود نديد
ساقيا آن قدح آينه کردار بيار

دلق حافظ به چه ارزد به مي‌اش رنگين کن
وان گهش مست و خراب از سر بازار بيار
 
gzl 301 ay...
غزل 301

اي دل ريش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من مي‌روم الله معک

تويي آن گوهر پاکيزه که در عالم قدس
ذکر خير تو بود حاصل تسبيح ملک

در خلوص منت ار هست شکي تجربه کن
کس عيار زر خالص نشناسد چو محک

گفته بودي که شوم مست و دو بوست بدهم
وعده از حد بشد و ما نه دو ديديم و نه يک

بگشا پسته خندان و شکرريزي کن
خلق را از دهن خويش مينداز به شک

چرخ برهم زنم ار غير مرادم گردد
من نه آنم که زبوني کشم از چرخ فلک

چون بر حافظ خويشش نگذاري باري
اي رقيب از بر او يک دو قدم دورترک

Define DHN

Translate DHN





| DHN in English | DHN in Italian | DHN in German | DHN in Farsi