Catch Communications
catch
بل گيرى ،رسيدن به نفر جلو،کشتى کج ،بازى دستش ده ،بل گرفتن دخول پارو در اب ،مانوردادن روى موج و رانده شدن موج سوار بطرف ساحل ،نيروى اوليه بازوى شناگر در شروع حرکت ماهى گرفتن ،از هوا گرفتن ،بدست اوردن ،جلب کردن ،درک کردن ،فهميدن ،دچار شدن به ،عمل گرفتن ،اخذ،دستگيره ،لغت چشمگير،شعار
ورزش : گرفتن
علوم دريايى : پارو به اب
کلمات مرتبط(42)
attraper
de 1. a-, trappe, et -er.be dâm afgandan
be gir andâxtan
be cang âvordan
catch
gaetan, menangkap, jepitan, gecek, pegangan
catch
łapać, chwytać; przyłapać; trafiać; dosłyszeć; zarażać się; zrównać się, doganiać; połów; kruczek