Byt
Jan Švankmajer
© W niniejszym artykule wykorzystano materialy pochodzace z
Wikipedia® i posiada on Powszechna
Licencje Publiczna GNU
Byt
Jan Švankmajer
Jan Švankmajer (
Prága,
1934.
szeptember 4. –) egy
cseh szürrealista muvész. Munkái több médiát felölelnek. Szürrealista animációs és nagyfilmjeirol ismert, amelyek nagy hatást gyakoroltak többek között Tim Burton,
Terry Gilliam, és a Quay fivérek munkásságára. Švankmajer évtizedek óta használja egyedi módon a stop-motion technikát, hogy szürreális, rémálomszeru és mégis valahogy humoros filmeket forgasson. Jelenleg is Prágában él, és filmeket készít.Švankmajer muveire jellemzo a hanghatások eltúlozása, ami gyakran különös hatást kelt az étkezési jelenetekben. Gyakran felgyorsítja azokat a részeket, ahol az emberek helyet változtatnak vagy interakcióba lépnek egymással. Animációs filmjeiben gyakran élettelen tárgyak életre kelnek a stop-motion technika segítségével. Az étel kedvelt alanya és médiuma filmjeinek. A stop-motion technika minden muvében jelen van, bár nagyfilmjei különbözo mértéku éloszereplos akciót is tartalmaznak. Több filmjét, mint pl. a Down to the Cellar c. (Le a pincébe!) (
1982) rövidfilmet gyerek-perspektívából vette fel, ám gyakran ugyanezek a filmek nagyon felkavaró, sot agresszív természetuek.
További információt lásd Wikipedia.org...
gzl 214 dydm...
غزل 214
ديدم به خواب خوش که به دستم پياله بود
تعبير رفت و کار به دولت حواله بود
چهل سال رنج و غصه کشيديم و عاقبت
تدبير ما به دست شراب دوساله بود
آن نافه مراد که ميخواستم ز بخت
در چين زلف آن بت مشکين کلاله بود
از دست برده بود خمار غمم سحر
دولت مساعد آمد و مي در پياله بود
بر آستان ميکده خون ميخورم مدام
روزي ما ز خوان قدر اين نواله بود
هر کو نکاشت مهر و ز خوبي گلي نچيد
در رهگذار باد نگهبان لاله بود
بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح
آن دم که کار مرغ سحر آه و ناله بود
ديديم شعر دلکش حافظ به مدح شاه
يک بيت از اين قصيده به از صد رساله بود
آن شاه تندحمله که خورشيد شيرگير
پيشش به روز معرکه کمتر غزاله بود
gzl 262 hal...
غزل 262
حال خونين دلان که گويد باز
و از فلک خون خم که جويد باز
شرمش از چشم مي پرستان باد
نرگس مست اگر برويد باز
جز فلاطون خم نشين شراب
سر حکمت به ما که گويد باز
هر که چون لاله کاسه گردان شد
زين جفا رخ به خون بشويد باز
نگشايد دلم چو غنچه اگر
ساغري از لبش نبويد باز
بس که در پرده چنگ گفت سخن
ببرش موي تا نمويد باز
گرد بيت الحرام خم حافظ
گر نميرد به سر بپويد باز
gzl 280 chu...
غزل 280
چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
به هر شکسته که پيوست تازه شد جانش
کجاست همنفسي تا به شرح عرضه دهم
که دل چه ميکشد از روزگار هجرانش
زمانه از ورق گل مثال روي تو بست
ولي ز شرم تو در غنچه کرد پنهانش
تو خفتهاي و نشد عشق را کرانه پديد
تبارک الله از اين ره که نيست پايانش
جمال کعبه مگر عذر ره روان خواهد
که جان زنده دلان سوخت در بيابانش
بدين شکسته بيت الحزن که ميآرد
نشان يوسف دل از چه زنخدانش
بگيرم آن سر زلف و به دست خواجه دهم
که سوخت حافظ بيدل ز مکر و دستانش
gzl 281 ya...
غزل 281
يا رب اين نوگل خندان که سپردي به منش
ميسپارم به تو از چشم حسود چمنش
گر چه از کوي وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گر به سرمنزل سلمي رسي اي باد صبا
چشم دارم که سلامي برساني ز منش
به ادب نافه گشايي کن از آن زلف سياه
جاي دلهاي عزيز است به هم برمزنش
گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد
محترم دار در آن طره عنبرشکنش
در مقامي که به ياد لب او مي نوشند
سفله آن مست که باشد خبر از خويشتنش
عرض و مال از در ميخانه نشايد اندوخت
هر که اين آب خورد رخت به دريا فکنش
هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال
سر ما و قدمش يا لب ما و دهنش
شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت است
آفرين بر نفس دلکش و لطف سخنش
gzl 388 bhar...
غزل 388
بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شکن
به شادي رخ گل بيخ غم ز دل برکن
رسيد باد صبا غنچه در هواداري
ز خود برون شد و بر خود دريد پيراهن
طريق صدق بياموز از آب صافي دل
به راستي طلب آزادگي ز سرو چمن
ز دستبرد صبا گرد گل کلاله نگر
شکنج گيسوي سنبل ببين به روي سمن
عروس غنچه رسيد از حرم به طالع سعد
به عينه دل و دين ميبرد به وجه حسن
صفير بلبل شوريده و نفير هزار
براي وصل گل آمد برون ز بيت حزن
حديث صحبت خوبان و جام باده بگو
به قول حافظ و فتوي پير صاحب فن