assemble
مجتمع کردن ،ترجمه نمودن و ايجاد هماهنگى در داده هاى مورد نياز يک برنامه کامپيوترى و برگرداندن داده به زبان ماشين و تهيه برنامه نهايى جهت اجرا ترجمه علائم سمبليک به کدهاى معادل در ماشين ،مونتاژ،يکپارچه کردن ،فراهم اوردن ،انباشتن ،گرداوردن ،سوار کردن ،جفت کردن ،جمع شدن ،گردامدن ،همگذاردن ،انجمن کردن ،ملاقات کردن
علوم مهندسى : مونتاژ کردن
کامپيوتر : گردهمايى کردن
معمارى : جفت کردن
قانون ـ فقه : سوار کردن قطعات
شيمى : سوار کردن
علوم هوايى : سرهم کردن
کلمات مرتبط(3)
assemble
ِ¢¤î ¤گّ¨ ٹ ِ¢¤گ£ًُûmacro a.=¤گ¥ًُû¤گ¥ًُû¤گ¥ًُû–ھ¤¢
assemble and go
گ¤›گ ّ ¤گ£ًُû
assemble
همگذاردن ، سوار كردن
assemble and go
همگذاري و اجرا
Assemble
همگذاردن، سوار كردن.
كردن، جمع شدن، گردامدن، انجمن كردن، ملاقات كردن.
فراهم اوردن، انباشتن، گرداوردن، سوار كردن، جفت
assemble
فراهم اوردن، انباشتن، گرداوردن، سوار كردن، جفتكردن، جمع شدن، گردامدن، انجمن كردن، ملاقات كردنهمگذاردن، سوار كردن