كادر
n.
cadre
أدر
:أدر
كثر دره و يقال أدرت الناقة بلبنها فهي مدر و الفرس در و الشيء حركه يقال بين عينيه عرق يدره الغضب و والمغزل فتله و أداره شديدا حتى كأنه واقف من سرعة دورانه و الناقة و نحوها مسح ضرعها لتدر و الريح السحاب استجلبته و الدواء البول جعله يدر و فلان حاجته ألح في طلبها و عالجها حتى تيسرت له فهو و هي مدر و هي مدرة أيضا
:أدر
أدرا و أدرة و أدرة انتفخت خصيته لتسرب سائل في غلافها فهو آدر و أدرت الخصية فهي أدراء , الجمع:أدر
shaditayseer@gmail.com
كادر
كادر
CADRE
ادر
اداره کردن , تقسيم کردن , تهيه کردن , اجرا کردن , توزيع کردن , تصفيه کردن , نظارت کردن , وصايت کردن , انجام دادن , اعدام کردن , کشتن , رهبري کردنارکستر..: مدير , رءيس , مدير تصفيه , وصي , اداره کردن , گرداندن , از پيش بردن , اسب اموخته , نگهداري کردن از , وجه کردن , پرستاري کردن , مواظب بودن , متمايل بودن به , گرايش داشتن.