اجاق
fireplace ; hearth ; kiln ; oven واژه هاى شامل
اجاق ـ (7)
اجاق
اجاق
HEARTH , OVEN , KILN
اجاق
الموقد , الفرن
اجاق
( اسم )1 - ديگدان ديگ پايه آتشدان .2 - دودمان خاندان آل دوده ( در کردي و نيز در فارسي ) خانوادهء مشهور و بنام .3 - دهانه مبرز نشيمن مستراح .4 - چهارپايه چوبين که ناوهء گل کشان را بر آن نهند براي پر کردن گل .5 - صاحب کرامت و کشف : ( فلان اجاق است . ) يا اجاق الکتريکي . اجاقي است که براي گرم کردن اشيا و يا پختن اغذيه بکار ميرود و قسمت گرم کنندهء آن از يک آجر نسوز که داراي شياري است تشکيل ميشود و در آن شيار سيمهاي کرم نيکل بشکل مارپيچ قرار گرفته است و دو سر آن به برق وصل ميشود و پس از رفع حاجت از آن قطع ميگردد . يا اجاق برقي . آلتي که با نيروي برق گرما توليد ميکند و براي پختن غذا و جز آن بکار ميايد . يا اجاق الکلي . آلتي که با الکل ميسوزد و از گرماي آن در پختن استفاده ميکنند . يا اجاق خانواده . کانون خانواده مرکز و انجمن خانواده . يااجاق فرنگي . قسمي منقل آهنين با سوراخها در اطراف ديواره که بر آن غذا ميپزند . يا اجاق نفتي . آلتي که نفت در آن ميسوزد و گرماي آن براي پختن غذا و جز آن بکار ميايد . يا اجاق کسي خاموش شدن . بي فرزند شدن بلاعقب ماندن . يا اجاقش کور است . فرزند ندارد نازاست عقيم است .