хлам
муусайн юм,хэрэггүй юм,хаях
хлам
м мн. нет собир. cır-cındır; əski-üskü, zir-zibil, dəyərsiz şeylər.
хлам
rusk, skrap
хлам
[مذکر] :
1: lumber
[.v]: تخته ، الوار ، تير بريده ، الوار را قطع کردن ، چوب بري کردن ، سنگين حرکت کردن ، سلانه سلانه راه رفتن 2: junk
جگن ، ني ، جنس اوراق و شکسته ، آشغال ، کهنه و کم ارزش ، جنس بنجل ، به دور انداختن ، بنجل شمردن ، قايق ته پهن چيني 3: rubbish
[.n]: بي ارزش ، آشغال ، زباله ، چيز پست و بي ارزش 4: trash
[.n]: آشغال ، مهمل ، خاکروبه ، زوائد گياهان ، به صورت آشغال در آوردن