твёрдо
1. нареч.
Соотносится по знач. с прил.: твёрдый (2*2-7).
2. нареч.
Соотносится по знач. с прил.: твёрдый (3*).
твёрдо
firm
[.v]: شرکت ، تجارتخانه ، کارخانه ، موسسه بازرگاني ، استوار ، محکم ، ثابت ، پابرجا ، راسخ ، سفت کردن ، استوار کردن
твёрдый (-ая, -ое, -ые)
[صفت] :
1: solid
[.adj. & n]: جسم جامد ، ماده جامد ، سفت ، سخت ، مکعب ، سه بعدي ، محکم ، استوار ، قوي ، خالص ، ناب ، بسته ، منجمد ، يک پارچه ، حجمي ، توپر ، نيرومند ، قابل اطمينان 2: hard
سخت ، سفت ، دشوار ، مشکل ، شديد ، قوي ، سخت گير ، نامطبوع ، زمخت ، خسيس ، درمضيقه 3: steadfast
[.adj]: ثابت قدم ، استوار ، پابرجاي ، خيره 4: firm
[.v]: شرکت ، تجارتخانه ، کارخانه ، موسسه بازرگاني ، استوار ، محکم ، ثابت ، پابرجا ، راسخ ، سفت کردن ، استوار کردن 5: well-balanced 6: steady
[.adj. & vt]: يکنواخت ، محکم ، پرپشت ، استوار ، ثابت ، پي درپي ، مداوم ، پيوسته و يکنواخت کردن ، استوار يا محکم کردن ، ساکن شدن 7: strong
[.adv. & adj. & n]: نيرومند ، قوي ، پر زور ، محکم ، سخت 8: stable
[.v]: استوار ، محکم ، پابرجا ، ثابت ، با ثبات ، مداوم ، محک کردن ، ثابت کردن ، استوار شدن ، طويله ، اصطبل ، در طويله بستن ، جا دادن ، پايا ، پايدار 9: established
{ establish: ـ[.vt]: تاسيس کردن ، داير کردن ، بنا نهادن ، برپا کردن ، ساختن ، برقرار کردن ، تصديق کردن ، تصفيه کردن ، کسي را به مقامي گماردن ، شهرت يا مقامي کسب کردن} 10: fixed
[.adj]: ثابت ، ماندني ، مقطوع 11: sound
[.v]: صوت ، صدا ، صدا کردن ، به نظر رسيدن ، آوا ، سالم ، درست ، بي عيب ، استوار ، بي خطر ، دقيق ، مفهوم ، صدا دادن ، بنظر رسيدن ، بگوش خوردن ، بصدا درآوردن ، نواختن ، زدن ، به طور ژرف ، کاملا ، ژرفاسنجي کردن ، گمانه زدن