твердеть
твердеть
несов. неперех.
Становиться твёрдым (2*2-4) или более твёрдым.
твердеть (I) (нсв)
[فعل] :
1: harden
[.vt. & vi]: سخت کردن ، تبديل به جسم جامد کردن ، مشکل کردن ، سخت شدن ، ماسيدن 2: become hard 3: set
(past: set ; past participle: set)ـ
[.v]: مجموعه ، نشاندن ، دستگاه ، دست ، دسته ، يکدست (ظروف و غيره) ، دوره ، جهت ، سمت ، قرار گرفته ، واقع شده ، لجوج ، دقيق ، روشن ، مصمم ، قرار دادن ، گذاردن ، نهادن ، مرتب کردن ، چيدن ، کار گذاشتن ، سوار کردن ، جا انداختن ، آغاز کردن ، مستقر شدن