работающий
ажиллагч,ажлын,ажиллагаа
работающий
~ на неполной ставке - deltidsansatt
работать (I) (нсв) I
[فعل] :
1: work
[.pl. & vt. & vi. & n]: کار ، کار کردن ، عملي شدن ، شغل ، وظيفه ، زيست ، عمل ، عملکرد ، نوشتجات ، آثار ادبي يا هنري ، (درجمع) کارخانه ، استحکامات ، موثر واقع شدن ، عمل کردن 2: be
(am, is, are ;past: was, were ; past participle: been)ـ
[.pl. & vi]: مصدر فعل بودن ، امر فعل بودن ، وجود داشتن ، زيستن ، شدن ، ماندن ، باش 3: teach
(past: taught ; past participle: taught)ـ
[.v]: آموختن ، تعليم دادن ، درس دادن ، مشق دادن ، معلمي يا تدريس کردن 4: train
[.v]: قطار ، دنباله ، دم ، آزار ، رشته ، سلسله ، متلزمين ، نظم ، ترتيب ، سلسله وقايع توالي ، حيله جنگي ، حيله ، تله ، فريب اغفال ، تربيت کردن ، پروردن ، ورزيدن ، فرهيختن ، ورزش کردن ، نشانه رفتن 5: work for the benefit 6: be on side
(درفوتبال) در داخل خط ، خارج نشده (ازخط) 7: be working in favour 8: use
استفاده ، کاربرد ، استفاده کردن ، به کار بردن
[.vt. & vi]: استعمال کردن ، مصرف کردن ، به کار انداختن
[.n]: استعمال ، مصرف ، فايده ، سودمندي ، تمرين ، تکرار ، ممارست 9: operate
[.v]: عمل کردن ، به کار انداختن ، بهره برداري کردن ، به فعاليت واداشتن ، گرداندن ، اداره کردن ، راه انداختن ، داير بودن ، عمل جراحي کردن 10: run
(past: ran ; past participle: run)ـ
[.v]: راندن ، رانش ، داير بودن ، اداره کردن ، دويدن ، پيمودن ، پخش شدن ، جاري شدن ، دوام يافتن ، ادامه دادن ، نشان دادن ، رديف ، سلسله ، ترتيب ، محوطه ، سفر و گردش ، ردپا ، حدود ، مسير ، امتداد 11: go
(past: went ; past participle: gone)ـ
[.v]: رفتن ، روانه ساختن ، رهسپار شدن ، عزيمت کردن ، گذشتن ، عبور کردن ، کار کردن ، گشتن ، رواج داشتن ، تمام شدن ، راه رفتن ، نابود شدن ، روي دادن ، برآن بودن ، درصدد بودن ، راهي شدن 12: operate use 13: function
[.pl. & vt. & n]: تابع ، وظيفه ، کار کردن ، کارکرد ، کار ، کار ويژه ، پيشه ، مقام ، ماموريت ، عمل ، ايفاء ، عمل کردن ، وظيفه داشتن ، آئين رسمي
работать (I) (нсв) II
[فعل] :
1: 1 2: operate
[.v]: عمل کردن ، به کار انداختن ، بهره برداري کردن ، به فعاليت واداشتن ، گرداندن ، اداره کردن ، راه انداختن ، داير بودن ، عمل جراحي کردن 3: be open
[.adj]: باز ، آزاد ، آشکار ، مفتوح ، گشوده ، سرگشاده ، داير ، روباز ، بي آلايش ، مهربان ، رک گو ، صريح ، درمعرض ، بي پناه ، بي ابر ، واريز نشده
[.vt. & vi]: گشودن ، گشادن ، باز کردن ، باز شدن ، افتتاح کردن ، آشکار کردن بسط دادن ، مفتوح شدن ، شکفتن ، روشن شدن ، خوشحال شدن