надорвать
надорвать
сов. перех.
см. надрывать.
надрывать (I) > надорвать (I)
[فعل] :
1: tear slightly 2: make a tear 3: strain
[.pl. & vt. & n]: کشش ، زور ، فشار ، کوشش ، درد سخت ، تقلا ، در رفتگي يا ضرب عضو يا استخوان ، آسيب ، رگه ، صفت موروثي ، خصوصيت نژادي ، نژاد ، اصل ، زودبکار بردن ، زور زدن ، سفت کشيدن ، کش دادن ، زياد کشيدن ، پيچ دادن ، کج کردن ، پالودن ، صاف کردن ، کوشش زياد کردن ، خسته کردن 4: overstrain