надоесть
надоесть
сов. неперех.
см. надоедать.
надоедать (I) > надоесть (IV)
[فعل] :
1: bother
[.vt. & vi. & n]: دردسر دادن ، زحمت دادن ، مخل آسايش شدن ، نگران شدن ، جوش زدن و خودخوري کردن ، رنجش ، پريشاني ، مايه زحمت 2: pester
[.vt. & n]: اذيت کردن ، بستوه آوردن ، بي حوصله کردن 3: bore
[.v]: سوراخ ، سوراخ کردن ، گمانه ، سنبيدن ، سفتن ، نقب زدن ، بامته تونل زدن (با through) ، خسته کردن ، موي دماغ کسي شدن ، خسته شدن ، منفذ ، مته ، وسيله سوراخ کردن ، کاليبر تفنگ ، (مج.) خسته کننده