лечь
сов. неперех.
1) Принять лежачее положение (о человеке и некоторых животных).
2) разг. Расположиться спать.
3) Остановиться, остаться неподвижным (о судне, самолете).
4) перен. устар. Погибнуть в бою, в сражении.
5) Распростереться, распределиться по поверхности, покрыть собою что-л.
6) Расположиться, принять какую-л. форму (о надетой на человека одежде).
7) перен. Распространиться, коснуться, оказать свое действие.
8) Отяготить, обременить собою.
ложиться (II) > лечь
[فعل] :
1: lie down
[.v]: استراحت کردن ، استراحت کوتاه ، تسامح کردن ، از زير کار شانه خالي کردن ، دراز کشيدن 2: fall
(past: fell ; past participle: fallen)ـ
[.vi. & n]: خزان ، پائيز ، سقوط ، هبوط ، نزول ، زوال ، آبشار ، افتادن ، ويران شدن ، فرو ريختن ، پائين آمدن ، تنزل کردن 3: spread over 4: form
[.vt. & n]: ورقه ، صورت ، ديس ، شکل ، تشکيل دادن ، ريخت ، ترکيب ، تصوير ، وجه ، روش ، طريقه ، برگه ، فرم ، ساختن ، به شکل درآوردن ، قالب کردن ، پروردن ، شکل گرفتن ، سرشتن ، فراگرفتن 5: set
(past: set ; past participle: set)ـ
[.v]: مجموعه ، نشاندن ، دستگاه ، دست ، دسته ، يکدست (ظروف و غيره) ، دوره ، جهت ، سمت ، قرار گرفته ، واقع شده ، لجوج ، دقيق ، روشن ، مصمم ، قرار دادن ، گذاردن ، نهادن ، مرتب کردن ، چيدن ، کار گذاشتن ، سوار کردن ، جا انداختن ، آغاز کردن ، مستقر شدن 6: get
(past: got ; past participle: got, gotten)ـ
[.v]: تحصيل شده ، کسب کرده ، بدست آمده ، فرزند ، بدست آوردن ، فراهم کردن ، حاصل کردن ، تحصيل کردن ، تهيه کردن ، فهميدن ، رسيدن ، عادت کردن ، ربودن ، فائق آمدن ، زدن ، (در مورد جانوران) زايش ، تولد 7: rest
[.v]: آسايش ، استراحت ، محل استراحت ، آسودن ، استراحت کردن ، آرميدن ، تجديد قوا ، کردن ، تکيه دادن ، متکي بودن به ، الباقي ، نتيجه ، بقايا ، سايرين ، ديگران ، باقيمانده