им
суффикс
(а также -ым)
Словообразовательная единица, выделяющаяся в препозитивном элементе сочетания, вторым элементом которого являются наречие на -о или краткое прилагательное (белым-бело, красным-красно, полным-полно, темным-темно, черным-черно и т.п.), обозначающие тот же признак, что и мотивирующее имя прилагательное, но употребляющиеся с целью усиления значения наречных образований на -о того же корня.
им-
префикс
Словообразовательная единица, выделяющаяся в именах прилагательных, которые являются научными терминами и обозначают признак, характеризующийся отрицанием качества, названного мотивирующим словом (имматериальный и т.п.).
ИМ
ИМ, твор., ед., мест. он, оно;
| дат., мн. мест: они. оне; ими, твор. я говорил с ними; в ниж., пермяц., тамб. с имя. Им бы все, а нам ничего. Дело это сделано им. Пойду с ним, с ними, к ним. Ими, вишь, и свет стоит! насмешка. Послать было еще Максима, да не справиться и има (двойственное число).
Generated by
n-Cyclop™
им.
(abbreviation) именительный падеж
Generated by
n-Cyclop™
им
тавро
им
1: by him 2: them
ايشان را ، بايشان ، بانها
заплатить (II) (св)
[فعل] :
1: pay
(past: paid ; past participle: paid)ـ
[.v]: پرداختن ، دادن ، کار سازي داشتن ، بجا آوردن ، انجام دادن ، تلافي کردن ، پول دادن ، پرداخت ، حقوق ماهيانه ، اجرت ، وابسته به پرداخت 2: replay
запрещать (I) > запретить (II)
[فعل] :
1: forbid
(past: forbade, forbad ; past participle: forbidden)ـ
[.vt]: قدغن کردن ، منع کردن ، بازداشتن ، اجازه ندادن
[.adj]: ملعون ، مطرود 2: ban
[.vt. & n]: قدغن کردن ، تحريم کردن ، لعن کردن ، لعن ، حکم تحريم يا تکفير ، اعلان ازدواج در کليسا
засветить (II) (св) I
[فعل] : light
(past: lit, lighted ; past participle: lit, lighted)ـ
[.v]: فروغ ، روشنايي ، نور ، چراغ ، آتش ، کبريت ، آتش زنه ، لحاظ ، برق چشم ، وضوح ، تابان ، آشکار کردن ، آتش زدن ، مشتعل شدن ، آتش گرفتن ، سبک وزن ، ضعيف ، خفيف ، آهسته ، اندک ، آسان ، کم قيمت ، کم ، سهل الهضم ، چابک ، فرار ، زودگذر ، هوس آميز ، بي غم و غصه ، وارسته ، بي عفت ، هوسباز ، خل ، سرگرم کننده غيرجدي ، بچه زائيدن ، سبک ، روشن
засвечивать (I) > засветить (II)
[فعل] :
1: expose
[.v]: بي پناه گذاشتن ، بي حفاظ گذاردن ، درمعرض گذاشتن ، نمايش دادن ، افشاء کردن 2: let the light
засекречивать (I) > засекретить (II)
[فعل] :
1: restrict
[.vt]: محدود کردن ، منحصر کردن به 2: make secret 3: give access to secret documents 4: entrust with secret work
затрачивать (I) > затратить (II)
[فعل] :
1: expend
[.vt]: خرج کردن ، صرف کردن ، مصرف کردن 2: spend
(past: spent ; past participle: spent)ـ
[.vt. & vi]: صرف کردن ، پرداخت کردن ، خرج کردن ، تحليل رفتن قوا ، تمام شدن ، صرف شدن
захватывать (I) > захватить (II) II
[فعل] :
1: take
(past: took ; past participle: taken)ـ
[.v]: گرفتن ، ستاندن ، لمس کردن ، بردن ، برداشتن ، خوردن ، پنداشتن 2: seize
[.vt. & vi]: بتصرف آوردن ، ربون ، قاپيدن ، توقيف کردن ، دچار حمله (مرض و غيره) شدن ، درک کردن 3: grasp
[.vt. & n]: فراچنگ کردن ، بچنگ آوردن ، گير آوردن ، فهميدن ، چنگ زدن ، قاپيدن ، اخذ ، چنگ زني ، فهم 4: get hold 5: bring
(past: brought ; past participle: brought)ـ
[.v]: آوردن ، رساندن به ، موجب شدن 6: capture
[.vt. & n]: دستگيري ، اسير کردن ، تسخير ، گرفتن 7: annex
[.vt. & n]: پيوستن ، ضميمه کردن ، ضميمه ، پيوست ، ضميمه سازي 8: engross
[.vt]: درشت نوشتن ، جلب کردن ، اشغال کردن ، احتکار کردن ، مشغول ، مجذوب
защищать (I) > защитить (II)
[فعل] :
1: defend
[.vt]: دفاع کردن از ، حمايت کردن 2: uphold
(past: upheld ; past participle: upheld)ـ
[.vt]: حمايت کردن از ، تقويت کردن ، تاييد کردن 3: maintain
[.vt. & vi]: نگهداري کردن ، ابقا کردن ، ادامه دادن ، حمايت کردن از ، مدعي بودن ، نگهداشتن ، برقرار داشتن 4: protect
[.vt]: حفاظت کردن ، حمايت کردن ، حراست کردن ، نيکداشت کردن ، نگهداري کردن ، حفظ کردن 5: plead
(past: pleaded, pled ; past participle: pleaded, pled)ـ
[.vt]: در دادگاه اقامه يا ادعا کردن ، درخواست کردن ، لابه کردن ، عرضحال دادن
золотить (II) > позолотить (II)
[فعل] : gild
(past: gilded, gilt ; past participle: gilded, gilt)ـ
[.v]: زر اندود کردن ، مطلا کردن ، تذهيب کردن
извращать (I) > извратить (II)
[فعل] :
1: distort
[.vt]: کج کردن ، تحريف کردن ، از شکل طبيعي انداختن 2: pervert
[.vt. & vi. & n]: منحرف کردن ، از راه راست بدر کردن ، گمراه شدن ، مرتد ، بدراه ، منحرف
изрешетить (II) (св)
[فعل] : riddle
[.v]: سوراخ سوراخ کردن ، غربال کردن ، سرند ، معما ، چيستان ، لغز ، رمز ، جدول معما ، گيج و سردر گم کردن ، تفسير يا بيان کردن
исколотить (II) (св)
[فعل] :
1: beat up 2: rain blows 3: chip and dent all over
исчерчивать (I) > исчертить (II)
[فعل] : cover
[.vt. & n]: پوشاندن ، تامين کردن ، پوشش ، سرپوش ، جلد ، جلد کردن ، پنهان کردن ، طي کردن ، رويه ، لفاف ، پاکت
катить (II) (нсв)
[فعل] :
1: roll
[.vt. & n]: طومار ، لوله ، توپ (پارچه و غيره) ، صورت ، ثبت ، فهرست ، پيچيدن ، چيز پيچيده ، چرخش ، گردش ، غلتک ، نورد ، غلتاندن ، غلت دادن ، غل دادن ، غلتک زدن ، گرد کردن ، به دوران انداختن ، غلتيدن ، غلت خوردن ، گشتن ، تراندن ، تردادن ، تلاطم داشتن 2: push
[.vt. & vi. & n]: چيزي را زور دادن ، با زور جلو بردن ، هل دادن ، شاخ زدن ، يورش بردن ، زور ، فشار به جلو ، هل ، تنه ، نشاندن ، فشار دادن 3: bowl
[.v]: کاسه ، جام ، قدح ، با توپ بازي کردن ، مسابقه و جشن بازي بولينگ ، (نفت) کاسه رهنما (دستگاه ابزارگيري) 4: drive
(past: drove ; past participle: driven)ـ
[.vt. & n]: راندن ، بردن ، عقب نشاندن ، بيرون کردن (باout) ، سواري کردن ، کوبيدن (ميخ و غيره) ، تحريک کردن
кипятить (II) > вскипятить (II)
[فعل] :
1: boil
کورک ، دمل ، جوش ، التهاب ، هيجان ، تحريک ، جوشاندن ، بجوش آمدن ، خشمگين شدن 2: bring to the boil
колотить (II) (нсв)
[فعل] :
1: thump
[.vt. & vi. & n]: ضربت ، با چيز پهن و سنگين (مثل چماق) زدن ، صداي تلپ ، با صداي تلپ تلپ زدن ياراه رفتن 2: bang
[.vt. & vi]: بستن ، محکم زدن ، چتري بريدن (گيسو)
[.adv. & n]: صداي بلند يا محکم ، چتر زلف 3: hit
(past: hit ; past participle: hit)ـ
[.vt. & n]: زدن ، خوردن ، اصابت ، موفقيت ، ضربت ، تصادف ، نمايش يافيلم پرمشتري ، خوردن به ، اصابت کردن به هدف زدن 4: thrash
[.v]: کوبيدن ، از پوست درآوردن ، کتک زدن ، کوزل کوبي 5: give a drubbing/hiding 6: break
(past: broke ; past participle: broken)ـ
[.vt. & n]: شکستن ، خرد کردن ، نقض کردن ، شکاف ، وقفه ، طلوع ، مهلت ، شکست ، از هم باز کردن ، انقصال ، شکستگي 7: smash
[.vt. & vi. & n]: تصادم ، خردشدگي ، برخورد ، خرد کردن ، شکست دادن ، درهم شکستن ، بشدت زدن ، منگنه کردن ، پرس کردن ، ورشکست شدن ، درهم کوبيدن
колошматить (II) (нсв)
[فعل] :
1: beat
(past: beat ; past participle: beaten)ـ
[.vt. & vi]: تپيدن ، زدن ، کتک زدن ، چوب زدن ، شلاق زدن ، کوبيدن
[.n]: ضرب ، ضربان ، ضربان نبض و قلب ، زمان عبور کلمه ، تپش ، ضربت موسيقي ، غلبه ، پيشرفت ، زنش 2: thrash
[.v]: کوبيدن ، از پوست درآوردن ، کتک زدن ، کوزل کوبي
конопатить (II) (нсв)
[فعل] : caulk
(calk=)
[.vt]: شکاف و سوراخ چيزي را گرفتن ، بتونه گيري کردن ، درز گرفتن ، آب بندي کردن
коптеть (II) (нсв)
[فعل] : smoke
[.vt. & n]: دود ، مه غليظ ، استعمال دود ، استعمال دخانيات ، دود کردن ، دود دادن ، سيگار کشيدن
коптить (II) (нсв)
[فعل] :
1: smoke
[.vt. & n]: دود ، مه غليظ ، استعمال دود ، استعمال دخانيات ، دود کردن ، دود دادن ، سيگار کشيدن 2: make black/smoky 3: cure
[.vt. & vi. & n]: علاج ، شفا ، دارو ، شفا دادن ، بهبودي دادن
крутить (II) (нсв)
[فعل] :
1: turn
[.vt. & n]: نوبت ، چرخش ، گردش (بدور محور يامرکزي) ، چرخ ، گشت ماشين تراش ، پيچ خوردگي ، قرقره ، استعداد ، ميل ، تمايل ، تغيير جهت ، تاه زدن ، برگرداندن ، پيچاندن ، گشتن ، چرخيدن ، گرداندن ، وارونه کردن ، تبديل کردن ، تغيير دادن ، دگرگون ساختن 2: whirl
[.vt. & vi. & n]: چرخانيدن ، چرخش ، چرخيدن ، گردش سريع ، حرکت گردابي 3: twirl
[.vt. & vi. & n]: چرخش ، گردش ، چرخيدن 4: twist
[.vt. & vi. & n]: پيچ ، تاب ، نخ يا ريسمان تابيده ، پيچ خوردگي ، پيچيدن ، تابيدن ، پيچ دار کردن 5: roll up
[.v]: جمع کردن ، اندوختن ، چرخيدن 6: whip up 7: swirl
[.vt. & vi. & n]: چرخش ، چرخ خوري ، حرکت چرخشي ، گرديدن ، گشتن ، باعث چرخش شدن 8: order about 9: have way 10: go out
[.v]: خاموش شدن ، اعتصاب کردن ، دست کشيدن از ، چاپ يا منتشر شدن ، بيرون رفتن 11: have an affair 12: tie hands behind back
кряхтеть (II) (нсв)
[فعل] : groan
[.vt. & n]: ناله ، فرياد ، گله ، شکايت ، ناله کردن ، ناليدن
кутить (II) (нсв)
[فعل] :
1: drink
(past: drank ; past participle: drunk)ـ
[.vt. & vi. & n]: آشاميدن ، نوشانيدن ، آشاميدني ، نوشابه ، مشروب 2: be on the loose 3: carouse
[.v]: ميگساري ، عياشي ، ميگساري کردن ، در مشروب افراط کردن 4: booze
[.vt. & vi. & n]: مشروب الکلي ، مشروبات الکلي بحد افراط نوشيدن ، مست کردن 5: be on the spree
лететь (II) (нсв)
[فعل] :
1: fly along 2: go flying 3: fall
(past: fell ; past participle: fallen)ـ
[.vi. & n]: خزان ، پائيز ، سقوط ، هبوط ، نزول ، زوال ، آبشار ، افتادن ، ويران شدن ، فرو ريختن ، پائين آمدن ، تنزل کردن 4: fly
(past: flew ; past participle: flown)ـ
[.vt. & vi. & n]: مگس ، حشره پردار ، پرواز ، پرش ، پراندن ، پرواز دادن ، به هوا فرستادن ، افراشتن ، زدن ، گريختن از ، فرار کردن از ، در اهتزاز بودن ، پرواز کردن
[.adj]: تيز هوش ، چابک و زرنگ
лохматить (II) (нсв)
[فعل] : tousle
[.vt]: ژوليدگي مو ، برهم زدن ، پريشان کردن ، مچاله کردن ، نزاع
метить (II) (нсв) I
[فعل] :
1: mark
نشان ، ارزه ، نمره ، نشانه ، علامت ، داغ ، هدف ، پايه ، نقطه ، درجه ، مرز ، حد ، علامت گذاشتن ، توجه کردن 2: brand
[.vt. & n]: داغ ، داغ و درفش ، نشان ، انگ ، نيمسوز ، آتشپاره ، جور ، جنس ، نوع ، مارک ، علامت ، رقم ، (مج.) لکه بدنامي ، (درشعر) داغ کردن ، داغ زدن ، (مج.) خاطرنشان کردن ، لکه دار کردن
молотить (II) > смолотить (II)
[فعل] : thresh
کوبيدن ، از پوست درآوردن ، خرمن کوبي کردن
мутить (II) > замутить (II)
[فعل] :
1: stir up 2: muddy
[.adj. & vivt]: گل آلود ، پر از گل ، تيره ، گلي ، گلي کردن
навинчивать (I) > навинтить (II)
[فعل] : screw on
наворачивать (I) > наворотить (II)
[فعل] :
1: heap
[.vt. & n]: توده ، کپه ، کومه ، پشته ، انبوه ، گروه ، جمعيت ، توده کردن ، پر کردن 2: pile up
накатывать (I) > накатить (II) II
[فعل] :
1: roll up
[.v]: جمع کردن ، اندوختن ، چرخيدن 2: move
[.vt. & n]: جنبيدن ، لوليدن ، تکان دادن ، حرکت دادن ، به جنبش درآوردن ، بازي کردن ، متاثر ساختن ، جنبش ، تکان ، حرکت ، اقدام ، (دربازي) نوبت حرکت يا بازي ، به حرکت انداختن ، وادار کردن ، تحريک کردن ، پيشنهاد کردن ، تغيير مکان ، حرکت کردن ، نقل مکان
намагничивать (I) > намагнитить (II)
[فعل] : magnetize
[.vt]: مغناطيسي کردن ، کشيدن ، شيفتن ، آهن ربا کردن
намечать (I) > наметить (II) I
[فعل] :
1: mark
نشان ، ارزه ، نمره ، نشانه ، علامت ، داغ ، هدف ، پايه ، نقطه ، درجه ، مرز ، حد ، علامت گذاشتن ، توجه کردن 2: outline
[.pl. & vt. & n]: طرح کلي ، رئوس مطالب ، زمينه ، شکل اجمالي ، طرح ، پيرامون ، خلاصه ، طرح ريزي کردن ، مختصر يا خلاصه چيزي را تهيه کردن
намечать (I) > наметить (II) II
[فعل] :
1: plan
[.vt. & vi. & n]: برنامه ، طرح ، نقشه ، تدبير ، انديشه ، خيال ، نقشه کشيدن ، طرح ريختن 2: nominate
[.vt]: کانديد کردن ، ناميدن ، معرفي کردن ، نامزد کردن 3: select
[.adj. & vt]: برگزيده ، ممتاز منتخب ، سوا کرده ، گزيدن ، جدا کردن ، انتخاب کردن
намолачивать (I) > намолотить (II)
[فعل] : thresh
کوبيدن ، از پوست درآوردن ، خرمن کوبي کردن
напортить (II) (св)
[فعل] :
1: spoil
(past: spoiled, spoilt ; past participle: spoiled, spoilt)ـ
[.pl. & vt. & vi. & n]: غنيمت ، يغما ، تاراج ، سود باد آورده ، فساد ، تباهي ، از بين بردن ، غارت کردن ، ضايع کردن ، فاسد کردن ، فاسد شدن ، پوسيده شدن ، لوس کردن ، رودادن 2: wreck/bungle plans or undertakings
насыщать (I) > насытить (II)
[فعل] :
1: fill
[.vt. & vi. & n]: پر کردن ، سير کردن ، نسخه پيچيدن ، پر شدن ، انباشتن ، آکندن ، باد کردن 2: satiate
[.adj. & vt. & vi]: سير کردن ، فرو نشاندن ، اشباع شدن ، اقناع شدن 3: saturate
[.vt]: اشباع کردن ، اشتباه کردن ، سير کردن ، آغشتن
начертить (II) (св)
[فعل] : draw
(past: drew ; past participle: drawn)ـ
[.v]: کشيدن ، رسم کردن ، قرعه کشيدن ، قرعه کشي ، بيرون کشيدن ، دريافت کردن ، کشش
обессмертить (II) (св)
[فعل] : immortalize
[.vt]: جاويد کردن ، شهرت جاويدان دادن به
обесцвечивать (I) > обесцветить (II)
[فعل] : take the color out
обмолачивать (I) > обмолотить (II)
[فعل] : thresh
کوبيدن ، از پوست درآوردن ، خرمن کوبي کردن
обогащать (I) > обогатить (II)
[فعل] :
1: enrich
[.vt]: غني کردن ، پرمايه کردن ، توانگر کردن 2: dress
[.adj. & vt. & n]: لباس پوشيدن ، جامه بتن کردن ، مزين کردن ، لباس ، درست کردن موي سر ، پانسمان کردن ، پيراستن 3: concentrate
[.vt. & n]: متمرکز کردن ، تمرکز دادن ، تغليظ
обращать (I) > обратить (II)
[فعل] :
1: turn
[.vt. & n]: نوبت ، چرخش ، گردش (بدور محور يامرکزي) ، چرخ ، گشت ماشين تراش ، پيچ خوردگي ، قرقره ، استعداد ، ميل ، تمايل ، تغيير جهت ، تاه زدن ، برگرداندن ، پيچاندن ، گشتن ، چرخيدن ، گرداندن ، وارونه کردن ، تبديل کردن ، تغيير دادن ، دگرگون ساختن 2: convert
[.vt. & n]: برگرداندن ، وارونه کردن ، معکوس کردن ، بکيش ديگري آوردن ، تازه کيش ، تبديل کردن
обхватывать (I) > обхватить (II)
[فعل] : clasp put arm round
обюрократить (II) (св)
[فعل] : make bureaucratic
озаботить (II) (св)
[فعل] : give something to worry about
озолотить (II) (св)
[فعل] : load with money
окачивать (I) > окатить (II)
[فعل] :
1: douse
[.v]: درآب يا چيز ديگري فرو بردن ، روي چيزي آب ريختن ، خيس کردن 2: discourage
[.vt]: دلسرد کردن ، بي جرات ساختن ، سست کردن
окорачивать (I) > окоротить (II)
[فعل] :
1: make too short 2: curtail
[.adj. & vt]: کوتاه کردن ، مختصر نمودن
окручивать (I) > окрутить (II)
[فعل] :
1: wind round 2: splice
[.vt. & n]: بهم تابيدن ، باهم متصل کردن ، پيوند کردن
оплачивать (I) > оплатить (II)
[فعل] : pay
(past: paid ; past participle: paid)ـ
[.v]: پرداختن ، دادن ، کار سازي داشتن ، بجا آوردن ، انجام دادن ، تلافي کردن ، پول دادن ، پرداخت ، حقوق ماهيانه ، اجرت ، وابسته به پرداخت
освещать (I) > осветить (II)
[فعل] :
1: light up 2: illuminate
[.vt]: روشن ساختن ، توضيح دادن ، روشن کردن ، درخشان ساختن ، زرنما کردن ، چراغاني کردن ، موضوعي را روشن کردن ، روشن (شده) ، منور ، روشن فکر 3: illumine
(illume=)
[.v]: روشن کردن 4: brighten
[.vt]: روشن کردن ، زرنگ کردن ، درخشان شدن 5: elucidate
[.vt]: روشن کردن ، توضيح دادن ، شفاف ، روشن 6: interpret
[.vt]: تفسير کردن ، ترجمه کردن ، ترجمه شفاهي کردن
освящать (I) > освятить (II)
[فعل] :
1: consecrate
[.adj. & vt]: وقف شده ، ويژه کردن ، تخصيص دادن ، تقديس کردن 2: bless
(past: blessed, blest ; past participle: blessed, blest)ـ
[.vt]: تقديس کردن ، برکت دادن ، دعا کردن ، مبارک خواندن ، با علامت صليب کسي را برکت دادن 3: sanctify
[.vt]: تقديس کردن ، تطهير کردن ، (ازگناه) پاک کردن ، تخصيص دادن ، تصديق کردن 4: hallow
[.vt]: مقدس کردن ، تقديس کردن
ответить (II) (св)
[فعل] : pay
(past: paid ; past participle: paid)ـ
[.v]: پرداختن ، دادن ، کار سازي داشتن ، بجا آوردن ، انجام دادن ، تلافي کردن ، پول دادن ، پرداخت ، حقوق ماهيانه ، اجرت ، وابسته به پرداخت
отвечать (I) > ответить (II)
[فعل] :
1: answer
[.vt]: پاسخ دادن ، جواب دادن ، از عهده برآمدن ، ضمانت کردن ، دفاع کردن (از) ، جوابگو شدن ، به کار آمدن ، به کار رفتن ، به درد خوردن ، مطابق بودن (با) ، جواب احتياج را دادن
[.n]: جواب ، دفاع ، پاسخ 2: reply
[.vt. & vi. & n]: پاسخ ، جواب ، پاسخ دادن ، جواب کتبي يا شفاهي ، دفاعيه 3: respond
[.v]: پاسخ دادن ، واکنش نشان دادن ، پاسخ 4: be responsible
[.adj]: مسئول ، عهده دار ، مسئوليت دار ، معتبر ، آبرومند 5: correspond
[.vt. & vi]: برابر بودن ، بهم مربوط بودن ، مانند يا مشابه بودن (باto ياwith) ، مکاتبه کردن (با with) ، رابطه داشتن
отвинчивать (I) > отвинтить (II)
[فعل] : unscrew
[.vt]: باز کردن پيچ ، شل کردن پيچ ، واپيچاندن
отворачивать (I) > отворотить (II)
[فعل] :
1: pull aside 2: heave aside 3: turn away 4: fold back
отвращать (I) > отвратить (II)
[فعل] :
1: avert
[.vt]: برگرداندن ، گردانيدن ، دفع کردن ، گذراندن ، بيزار کردن ، بيگانه کردن ، منحرف کردن 2: ward off
[.v]: دفع کردن ، دفاع کردن ، از خود دور کردن
откатывать (I) > откатить (II)
[فعل] :
1: roll away 2: roll aside 3: truck
[.v]: معامله کردن ، سروکار داشتن با ، مبادله ، معامله خرده ريز ، بارکش ، کاميون ، واگن روباز ، چرخ باربري
отколотить (II) (св)
[فعل] :
1: beat up 2: give a beating/hiding
открутить (II) > откручивать (I)
[فعل] : unscrew
[.vt]: باز کردن پيچ ، شل کردن پيچ ، واپيچاندن
отмечать (I) > отметить (II)
[فعل] :
1: mark
نشان ، ارزه ، نمره ، نشانه ، علامت ، داغ ، هدف ، پايه ، نقطه ، درجه ، مرز ، حد ، علامت گذاشتن ، توجه کردن 2: record
[.vt. & vi]: نگاشتن ، ثبت کردن ، ضبط کردن ، ضبط شدن
[.adv. & adj. & n]: ثبت ، يادداشت ، نگارش ، تاريخچه ، صورت مذاکرات ، صورت جلسه ، سابقه ، پيشينه ، بايگاني ، ضبط ، رکورد ، حد نصاب مسابقه ، نوشته ، صفحه گرامافون ، نام نيک ، مدرک 3: note take note 4: draw attention 5: commend
[.v]: ستودن ، ستايش کردن 6: celebrate
[.vt]: جشن گرفتن ، عيد گرفتن ، آئين (جشن ياعيدي را) نگاه داشتن ، تقديس کردن ، تجليل کردن
отплачивать (I) > отплатить (II)
[فعل] :
1: repay
(past: repaid ; past participle: repaid)ـ
[.v]: پس دادن ، بر گرداندن ، تلافي ، پس دادن به 2: pay back
охватывать (I) > охватить (II)
[فعل] :
1: put arms round 2: embrace
[.vt. & n]: درآغوش گرفتن ، در بر گرفتن ، بغل کردن ، پذيرفتن ، شامل بودن 3: envelop
پيچيدن ، پوشاندن ، درلفاف گذاشتن ، فراگرفتن ، دورچيزي را گرفتن ، احاطه کردن 4: seize
[.vt. & vi]: بتصرف آوردن ، ربون ، قاپيدن ، توقيف کردن ، دچار حمله (مرض و غيره) شدن ، درک کردن 5: overcome
(past: overcame ; past participle: overcome)ـ
[.vi]: چيره شدن ، پيروز شدن بر ، مغلوب ساختن ، غلبه يافتن 6: spread all over 7: take in 8: draw in
ощущать (I) > ощутить (II)
[فعل] :
1: sense
[.pl. & vt. & n]: حس کردن ، دريافتن ، جهت ، حواس پنجگانه ، حس ، احساس ، هوش ، شعور ، معني ، مفاد ، حس تشخيص ، مفهوم ، احساس کردن ، پي بردن 2: feel
(past: felt ; past participle: felt)ـ
[.vt. & n]: احساس کردن ، لمس کردن ، محسوس شدن 3: become aware of
перевоплощать (I) > перевоплотить (II)
[فعل] :
1: embody
[.vt]: جسم دادن (به) ، مجسم کردن ، دربرداشتن ، متضمن بودن 2: express
[.v]: بيان کردن ، سريع ، اظهار داشتن ، ادا کردن ، سريع السير ، صريح ، روشن ، ابراز کردن
перекатывать (I) > перекатить (II)
[فعل] :
1: roll
[.vt. & n]: طومار ، لوله ، توپ (پارچه و غيره) ، صورت ، ثبت ، فهرست ، پيچيدن ، چيز پيچيده ، چرخش ، گردش ، غلتک ، نورد ، غلتاندن ، غلت دادن ، غل دادن ، غلتک زدن ، گرد کردن ، به دوران انداختن ، غلتيدن ، غلت خوردن ، گشتن ، تراندن ، تردادن ، تلاطم داشتن 2: move
[.vt. & n]: جنبيدن ، لوليدن ، تکان دادن ، حرکت دادن ، به جنبش درآوردن ، بازي کردن ، متاثر ساختن ، جنبش ، تکان ، حرکت ، اقدام ، (دربازي) نوبت حرکت يا بازي ، به حرکت انداختن ، وادار کردن ، تحريک کردن ، پيشنهاد کردن ، تغيير مکان ، حرکت کردن ، نقل مکان
перекручивать (I) > перекрутить (II)
[فعل] :
1: overwind 2: fasten up
переплачивать (I) > переплатить (II)
[فعل] :
1: overpay
(past: overpaid ; past participle: overpaid)ـ
[.v]: زياد پرداخت کردن ، پول زيادي دادن 2: pay too much 3: pay through the nose
перехватывать (I) > перехватить (II)
[فعل] :
1: catch
(past: caught ; past participle: caught)ـ
[.vt. & vi. & n]: گرفتن ، از هوا گرفتن ، بدست آوردن ، جلب کردن ، درک کردن ، فهميدن ، دچار شدن به ، عمل گرفتن ، اخذ ، دستگيره ، لغت چشمگير ، شعار 2: intercept
[.vt. & vi]: بريدن ، قطع کردن ، جدا کردن ، حايل شدن ، جلو کسي را گرفتن ، جلوگيري کردن ، دربين راه بودن 3: get hold of first 4: take in other hand 5: tie round 6: traverse
[.adj. & vt. & n]: خاکريز يا جان پناه ، خط متقاطع ، اشکال ، مانع حايل ، درب تاشو ، حجاب حاجز ، عبور جاده ، مسير ، معبر ، پيمودن ، طي کردن ، گذشتن از ، عبور کردن ، قطع کردن ، عرضي ، متقاطع 7: check momentarily 8: have a snack
перечерчивать (I) > перечертить (II)
[فعل] :
1: draw again 2: make/take a tracing
платить (II) (нсв)
[فعل] :
1: pay
(past: paid ; past participle: paid)ـ
[.v]: پرداختن ، دادن ، کار سازي داشتن ، بجا آوردن ، انجام دادن ، تلافي کردن ، پول دادن ، پرداخت ، حقوق ماهيانه ، اجرت ، وابسته به پرداخت 2: repay
(past: repaid ; past participle: repaid)ـ
[.v]: پس دادن ، بر گرداندن ، تلافي ، پس دادن به
поглощать (I) > поглотить (II)
[فعل] :
1: absorb
[.vt. & vi]: درکشيدن ، درآشاميدن ، جذب کردن ، فروبردن ، فراگرفتن ، جذب شدن (غدد) ، کاملا فروبردن ، تحليل بردن ، مستغرق بودن ، مجذوب شدن در 2: soak up 3: swallow up 4: engross
[.vt]: درشت نوشتن ، جلب کردن ، اشغال کردن ، احتکار کردن ، مشغول ، مجذوب 5: use up
[.v]: مصرف کردن ، تحليل بردن ، مورد استفاده قرار گرفتن ، از نفس افتادن 6: consume
[.vt]: مصرف کردن ، تحليل رفتن ، از پا درآمدن
подвинчивать (I) > подвинтить (II)
[فعل] :
1: tighten up 2: screw
[.vt. & n]: پيچ خوردگي ، پيچاندن ، پيچيدن ، پيچ دادن ، (بوسيله پيچ) وصل کردن ، گائيدن ، پيچ ، پيچ کردن
подкатывать (I) > подкатить (II)
[فعل] :
1: push up 2: push under 3: roll under 4: roll up
[.v]: جمع کردن ، اندوختن ، چرخيدن 5: drive up 6: rise
(past: rose ; past participle: risen)ـ
[.vt. & vi. & n]: برخاستن ، ترقي کردن ، ترقي خيز ، طالع شدن ، بلند شدن ، از خواب برخاستن ، طغيان کردن ، بالا آمدن ، طلوع کردن ، سربالا رفتن ، صعود کردن ، ناشي شدن از ، سر زدن ، قيام ، برخاست ، صعود ، طلوع ، سربالايي ، پيشرفت ، ترقي ، خيز
подкручивать (I) > подкрутить (II)
[فعل] : screw tight
подмечать (I) > подметить (II)
[فعل] :
1: notice
[.vt. & vi. & n]: آگهي ، خبر ، اعلان ، توجه ، اطلاع ، اخطار ، ملتفت شدن ، ديدن ، شناختن ، ملاحضه کردن 2: observe
[.vt]: رعايت کردن ، مراعات کردن ، مشاهده کردن ، ملاحظه کردن ، ديدن ، گفتن ، برپا داشتن (جشن و غيره)
подхватывать (I) > подхватить (II)
[فعل] :
1: pick up hold up 2: catch
(past: caught ; past participle: caught)ـ
[.vt. & vi. & n]: گرفتن ، از هوا گرفتن ، بدست آوردن ، جلب کردن ، درک کردن ، فهميدن ، دچار شدن به ، عمل گرفتن ، اخذ ، دستگيره ، لغت چشمگير ، شعار 3: seize snatch up 4: grab
[.vt. & n]: ربودن ، قاپيدن ، گرفتن ، توقيف کردن ، چنگ زدن ، تصرف کردن ، سبقت گرفتن ، ربايش 5: take up 6: pick up
подшучивать (I) > подшутить (II)
[فعل] :
1: make fun of 2: play a practical joke
поистратить (II) (св)
[فعل] : spend
(past: spent ; past participle: spent)ـ
[.vt. & vi]: صرف کردن ، پرداخت کردن ، خرج کردن ، تحليل رفتن قوا ، تمام شدن ، صرف شدن
покатить (II) (св)
[فعل] :
1: roll
[.vt. & n]: طومار ، لوله ، توپ (پارچه و غيره) ، صورت ، ثبت ، فهرست ، پيچيدن ، چيز پيچيده ، چرخش ، گردش ، غلتک ، نورد ، غلتاندن ، غلت دادن ، غل دادن ، غلتک زدن ، گرد کردن ، به دوران انداختن ، غلتيدن ، غلت خوردن ، گشتن ، تراندن ، تردادن ، تلاطم داشتن 2: speed away/off
поколотить (II) (св)
[فعل] :
1: beat
(past: beat ; past participle: beaten)ـ
[.vt. & vi]: تپيدن ، زدن ، کتک زدن ، چوب زدن ، شلاق زدن ، کوبيدن
[.n]: ضرب ، ضربان ، ضربان نبض و قلب ، زمان عبور کلمه ، تپش ، ضربت موسيقي ، غلبه ، پيشرفت ، زنش 2: give a beating/thrashing 3: hammer
[.vt. & vi. & n]: چکش ، پتک ، چخماق ، استخوان چکشي ، چکش زدن ، کوبيدن ، سخت کوشيدن ، ضربت زدن
покрутить (II) (св)
[فعل] : twist
[.vt. & vi. & n]: پيچ ، تاب ، نخ يا ريسمان تابيده ، پيچ خوردگي ، پيچيدن ، تابيدن ، پيچ دار کردن
помечать (I) > пометить (II)
[فعل] :
1: mark
نشان ، ارزه ، نمره ، نشانه ، علامت ، داغ ، هدف ، پايه ، نقطه ، درجه ، مرز ، حد ، علامت گذاشتن ، توجه کردن 2: date
[.v]: تاريخ ، تاريخ گذاشتن ، خرما ، درخت خرما ، نخل ، زمان ، تاريخ گذاردن ، مدت معين کردن ، سنه 3: label
[.vt. & vi. & n]: برچسب ، برچسب زدن ، اتيکت ، متمم سند يا نوشته ، تکه باريک ، لقب ، اصطلاح خاص ، طبقه بندي کردن
порабощать (I) > поработить (II)
[فعل] :
1: enslave
[.vt]: بنده کردن ، غلام کردن 2: subjugate
[.vt]: تحت انقياد در آوردن ، مطيع کردن ، منکوب کردن
портить (II) > испортить (II)
[فعل] :
1: spoil
(past: spoiled, spoilt ; past participle: spoiled, spoilt)ـ
[.pl. & vt. & vi. & n]: غنيمت ، يغما ، تاراج ، سود باد آورده ، فساد ، تباهي ، از بين بردن ، غارت کردن ، ضايع کردن ، فاسد کردن ، فاسد شدن ، پوسيده شدن ، لوس کردن ، رودادن 2: ruin
[.vt. & n]: نابودي ، خرابي ، خرابه ، ويرانه ، تباهي ، خراب کردن ، فنا کردن ، فاسد کردن 3: corrupt
[.adj. & vt]: فاسد کردن ، خراب کردن ، فاسد 4: have a bad effect
посветить (II) (св)
[فعل] :
1: shine
(past: shone, shined ; past participle: shone, shined)ـ
[.vt. & vi. & n]: تابيدن ، درخشيدن ، نور افشاندن ، براق کردن ، روشن شدن ، روشني ، فروغ ، تابش ، درخشش 2: give a little light
посвящать (I) > посвятить (II)
[فعل] :
1: initiate
[.adj. & vt]: راه انداختن ، ابتکار کردن ، وارد کردن ، تازه وارد کردن ، آغاز کردن ، بنياد نهادن ، نخستين قدم را برداشتن 2: let
(past: let ; past participle: let)ـ
[.v]: گذاشتن ، اجازه دادن ، رها کردن ، ول کردن ، اجاره دادن ، اجاره رفتن ، درنگ کردن ، مانع ، انسداد ، اجاره دهي 3: devote
[.vt]: وقف کردن ، اختصاص دادن ، فدا کردن 4: dedicate
[.vt]: اهدا کردن ، اختصاص دادن ، وقف کردن ، پيشکش 5: give up
[.v]: منصرف شدن ، ول کردن ، ترک کردن ، تسليم کردن ، دست برداشتن از
посещать (I) > посетить (II)
[فعل] :
1: visit
[.vt. & n]: ديدن کردن از ، ملاقات کردن ، زيارت کردن ، عيادت کردن ، سرکشي کردن ، ديد و بازديد کردن ، ملاقات ، عيادت ، بازديد ، ديدار 2: call on 3: attend
[.vt. & vi]: توجه کردن ، مواظبت کردن ، گوش کردن (به) ، رسيدگي کردن ، حضور داشتن (در) ، در ملازمت کسي بودن ، همراه بودن (با) ، (مج.) درپي چيزي بودن ، از دنبال آمدن ، منتظر شدن ، انتظار کشيدن ، انتظار داشتن
пофартить (II) (св)
[فعل] :
1: be lucky
[.adj]: خوش اقبال ، بختيار ، خوش يمن ، خوش قدم 2: be in luck
похищать (I) > похитить (II)
[فعل] :
1: steal
(past: stole ; past participle: stolen)ـ
[.vt. & n]: دستبرد زدن ، دزديدن ، بسرقت بردن ، ربودن ، بلند کردن چيزي 2: kidnap
[.vt]: بچه دزدي کردن ، آدم سرقت کردن ، آدم دزدي کردن 3: hijack
(high jack=)
[.v]: دزدي هواپيما و ساير وسايط نقليه و مسافران آن
почтить (II) (св)
[فعل] :
1: pay/do homage 2: honor
(honour=)
[.pl. & vt. & n]: احترام ، عزت ، افتخار ، شرف ، شرافت ، آبرو ، ناموس ، عفت ، نجابت ، تشريفات (در دانشگاه) امتياز ويژه ، (در خطاب) جناب ، حضرت ، احترام کردن به ، محترم شمردن ، امتياز تحصيلي آوردن ، شاگر اول شدن
превращать (I) > превратить (II)
[فعل] :
1: change
[.pl. & vt. & vi. & n]: عوض کردن ، عوض شدن ، تغيير ، پول خرد ، دگرگون کردن ياشدن ، دگرگوني ، مبادله ، تغييردادن ، معاوضه کردن ، خرد کردن (پول) ، تغيير کردن 2: turn
[.vt. & n]: نوبت ، چرخش ، گردش (بدور محور يامرکزي) ، چرخ ، گشت ماشين تراش ، پيچ خوردگي ، قرقره ، استعداد ، ميل ، تمايل ، تغيير جهت ، تاه زدن ، برگرداندن ، پيچاندن ، گشتن ، چرخيدن ، گرداندن ، وارونه کردن ، تبديل کردن ، تغيير دادن ، دگرگون ساختن 3: convert
[.vt. & n]: برگرداندن ، وارونه کردن ، معکوس کردن ، بکيش ديگري آوردن ، تازه کيش ، تبديل کردن 4: reduce
[.vt]: کم کردن ، کاستن (از) ، تنزل دادن ، فتح کردن ، استحاله کردن ، مطيع کردن ، تقليل دادن ، کاستن ، ساده کردن 5: resolve
[.vt. & n]: رفع کردن ، مقرر داشتن ، تصميم گرفتن ، راي دادن
предвосхищать (I) > предвосхитить (II)
[فعل] : anticipate
[.vt]: پيش بيني کردن ، انتظار داشتن ، پيشدستي کردن ، جلو انداختن ، پيش گرفتن بر ، سبقت جستن بر
предотвращать (I) > предотвратить (II)
[فعل] :
1: avert
[.vt]: برگرداندن ، گردانيدن ، دفع کردن ، گذراندن ، بيزار کردن ، بيگانه کردن ، منحرف کردن 2: prevent
[.vt. & vi]: جلوگيري کردن ، پيش گيري کردن ، بازداشتن ، مانع شدن ، ممانعت کردن 3: ward off
[.v]: دفع کردن ، دفاع کردن ، از خود دور کردن
прекращать (I) > прекратить (II)
[فعل] :
1: stop
[.vt. & vi. & n]: ايست ، ايستادن ، ايستاندن ، توقف کردن ، از کار افتادن ، مانع شدن ، نگاه داشتن ، سد کردن ، تعطيل کردن ، خواباندن ، بند آوردن ، منع ، توقف ، منزلگاه بين راه ، ايستگاه ، نقطه 2: end
[.vt. & n]: پايان ، انتها ، آخر ، خاتمه ، فرجام ، سر ، نوک ، طرف ، بپايان رساندن ، تمام کردن ، خاتمه دادن ، خاتمه يافتن 3: cease
[.vi]: ايستادن ، موقوف شدن ، دست کشيدن ، گرفتن ، وقفه ، ايست ، توقف
пресыщать (I) > пресытить (II)
[فعل] :
1: sate
[.v]: سير کردن ، راضي کردن ، فرو نشاندن 2: satiate
[.adj. & vt. & vi]: سير کردن ، فرو نشاندن ، اشباع شدن ، اقناع شدن 3: surfeit
[.vt. & vi. & n]: پرخوردن ، زياده روي ، امتلاء 4: cloy
[.vt]: سير کردن ، بي رغبت کردن ، بي ميل شدن
претить (II) (нсв)
[فعل] :
1: disgust
[.vt. & n]: بيزار کردن ، تنفر ، نفرت ، بيزاري ، انزجار ، متنفر کردن 2: be repugnant
[.adj]: متناقض ، مخالف ، تنفر انگيز ، زننده 3: make sick
привинчивать (I) > привинтить (II)
[فعل] : screw on
прикатить (II) (св)
[فعل] :
1: roll
[.vt. & n]: طومار ، لوله ، توپ (پارچه و غيره) ، صورت ، ثبت ، فهرست ، پيچيدن ، چيز پيچيده ، چرخش ، گردش ، غلتک ، نورد ، غلتاندن ، غلت دادن ، غل دادن ، غلتک زدن ، گرد کردن ، به دوران انداختن ، غلتيدن ، غلت خوردن ، گشتن ، تراندن ، تردادن ، تلاطم داشتن 2: drive up
приколачивать (I) > приколотить (II)
[فعل] :
1: nail up/down 2: fasten with nails
прикручивать (I) > прикрутить (II)
[فعل] :
1: tie
[.vt. & vi. & n]: دستمال گردن ، کراوات ، بند ، گره ، قيد ، الزام ، علاقه ، رابطه ، برابري ، تساوي بستن ، گره زدن ، زدن 2: bind
(past: bound ; past participle: bound)ـ
[.vt. & n]: بستن ، گرفتار و اسير کردن ، مقيد و محصور کردن ، بهم پيوستن ، چسباندن ، صحافي کردن و دوختن ، الزام آور و غير قابل فسخ کردن (بوسيله تعهد يابيعانه) ، متعهد و ملزم ساختن ، بند ، قيد ، بستگي ، علاقه ، مقيد کردن ، جلد کردن 3: fasten
[.vt]: بستن ، محکم کردن ، چسباندن ، سفت شدن 4: turn down
примечать (I) > приметить (II)
[فعل] :
1: notice
[.vt. & vi. & n]: آگهي ، خبر ، اعلان ، توجه ، اطلاع ، اخطار ، ملتفت شدن ، ديدن ، شناختن ، ملاحضه کردن 2: observe
[.vt]: رعايت کردن ، مراعات کردن ، مشاهده کردن ، ملاحظه کردن ، ديدن ، گفتن ، برپا داشتن (جشن و غيره) 3: note
[.pl. & vt. & n]: (مو.) کليد پيانو ، آهنگ صدا ، نوت موسيقي ، خاطرات ، يادداشت ها (درجمع) ، تذکاريه يادداشت کردن ، ثبت کردن ، بخاطر سپردن ، ملاحظه کردن ، نوت موسيقي نوشتن ، ياداشت ، تبصره ، توجه کردن ، ذکر کردن 4: make a mental note
прихватывать (I) > прихватить (II)
[فعل] :
1: grip
(grippe=)
[.pl. & vt. & vi. & n]: (طب) نزله وبايي ناي ، زکام همه جاگير ، گريپ ، آنفلوانزا ، چنگ زني ، چنگ ، نيروي گرفتن ، ادراک و دريافت ، نهر کوچک ، نهر کندن ، محکم گرفتن ، چسبيدن به 2: tie up
[.v]: انسداد ، بستن ، پيچيدن ، مقيد کردن ، حبس کردن 3: fasten
[.vt]: بستن ، محکم کردن ، چسباندن ، سفت شدن 4: take
(past: took ; past participle: taken)ـ
[.v]: گرفتن ، ستاندن ، لمس کردن ، بردن ، برداشتن ، خوردن ، پنداشتن 5: touch
[.vt. & vi. & n]: دست زدن به ، لمس کردن ، پرماسيدن ، زدن ، رسيدن به ، متاثر کردن ، متاثر شدن ، لمس دست زني ، پرماس ، حس لامسه 6: nip
[.v]: نيشگون ، گاز گرفتن ، کش رفتن ، جوانه زدن ، شکفتن ، مانع رشد و نمو شدن ، به باد انتقاد گرفتن ، در اثر سرما بيحس شدن ، صدمه زدن ، دردناک بودن ، جفت جفت زدن ، پريدن ، جيم شدن ، چيز ، چيزي ، جزيي ، نيش ، زخم زبان ، سرمازدگي (گياه وجوانه ها) ، طعم تند و تيز (مثل فلفل) ، سوزش ، دزدي ، منگنه ، گيره ، ذره ، خرده
приютить (II) (св)
[فعل] :
1: give shelter 2: shelter
[.vt. & n]: پناهگاه ، جان پناه ، محافظت ، حمايت ، محافظت کردن ، پناه دادن
проглатывать (I) > проглотить (II)
[فعل] : swallow
پرستو ، چلچله ، مري ، عمل بلع ، فورت دادن ، فرو بردن ، بلعيدن
прокатить (II) (св)
[فعل] :
1: take for a drive 2: roll
[.vt. & n]: طومار ، لوله ، توپ (پارچه و غيره) ، صورت ، ثبت ، فهرست ، پيچيدن ، چيز پيچيده ، چرخش ، گردش ، غلتک ، نورد ، غلتاندن ، غلت دادن ، غل دادن ، غلتک زدن ، گرد کردن ، به دوران انداختن ، غلتيدن ، غلت خوردن ، گشتن ، تراندن ، تردادن ، تلاطم داشتن 3: ride by 4: flash by
прокипятить (II) (св)
[فعل] :
1: boil
کورک ، دمل ، جوش ، التهاب ، هيجان ، تحريک ، جوشاندن ، بجوش آمدن ، خشمگين شدن 2: sterilize
[.vt]: سترون کردن ، نازا کردن ، بي بار يا بي حاصل کردن
просвечивать (I) > просветить (II)
[فعل] :
1: X-ray
[!! x-rays: پرتو مجهول] 2: be translucent
نيم شفاف ، مات 3: show the light 4: be seen
قسمت سوم see
просвещать (I) > просветить (II)
[فعل] :
1: enlighten
[.vt]: روشن فکر کردن ، روشن کردن ، تعليم دادن 2: inform
[.vt]: آگاهي دادن ، مستحضر داشتن ، آگاه کردن ، گفتن ، اطلاع دادن ، چغلي کردن ، آگاه ساختن ، مطلع کردن
пыхтеть (II) (нсв)
[فعل] :
1: pant
[.vt. & vi. & n]: نفس نفس زدن ، تند نفس کشيدن ، دم کشيدن ، ضربان داشتن (قلب و غيره) ، ضربان ، تپش 2: puff and blow 3: sweat over 4: puff
[.vt. & vi. & n]: فوت ، پف ، دود و يا بخار ، قسمت پف کرده جامه زنانه ، غذاي پف دار ، مشروب گازدار ، پفک ، پک زدن ، چپق يا سيگار کشيدن ، بلوف زدن ، لاف زدن ، پف کردن ، منفجر کردن ، منفجر شدن ، وزش باد ، وزيدن
развинчивать (I) > развинтить (II)
[فعل] : unscrew
[.vt]: باز کردن پيچ ، شل کردن پيچ ، واپيچاندن
разворачивать (I) > разворотить (II), развернуть (I)
[فعل] : shatter
[.vt]: خرد کردن ، داغان کردن ، شکستن ، (درجمع) قطعات شکسته
развращать (I) > развратить (II)
[فعل] : corrupt
[.adj. & vt]: فاسد کردن ، خراب کردن ، فاسد
размагничивать (I) > размагнитить (II)
[فعل] :
1: demagnetize
زدودن مغناطيس 2: degauss 3: cool enthusiasm
раскручивать (I) > раскрутить (II)
[فعل] : untwist
[.vt]: واتابيدن ، باز کردن ، گشودن ، جدا کردن ، خار کردن
растрачивать (I) > растратить (II)
[فعل] : embezzle
[.vt]: اختلاس کردن ، دستبرد زدن به ، حيف و ميل کردن ، دزديدن ، بالا کشيدن
расхватывать (I) > расхватать (I), расхватить (II)
[فعل] :
1: snatch up 2: buy up
расхищать (I) > расхитить (II)
[فعل] :
1: plunder
[.vt. & n]: غارت ، چپاول ، تاراج ، يغما ، غنيمت ، غارت کردن ، چاپيدن 2: misappropriate
اختلاس کردن
расцветить (II) (св)
[فعل] : make bright
светить (II) > посветить (II)
[فعل] :
1: shine
(past: shone, shined ; past participle: shone, shined)ـ
[.vt. & vi. & n]: تابيدن ، درخشيدن ، نور افشاندن ، براق کردن ، روشن شدن ، روشني ، فروغ ، تابش ، درخشش 2: hold a light
сворачивать (I) > своротить (II)
[فعل] :
1: move
[.vt. & n]: جنبيدن ، لوليدن ، تکان دادن ، حرکت دادن ، به جنبش درآوردن ، بازي کردن ، متاثر ساختن ، جنبش ، تکان ، حرکت ، اقدام ، (دربازي) نوبت حرکت يا بازي ، به حرکت انداختن ، وادار کردن ، تحريک کردن ، پيشنهاد کردن ، تغيير مکان ، حرکت کردن ، نقل مکان 2: heave
(past: heaved, hove ; past participle: heaved, hove)ـ
[.pl. & vt. & n]: بلند کردن ، کشيدن ، بزرگ کردن ، جابجا کردن ، باد کردن ، تقلا کردن
скатывать (I) > скатить (II) II
[فعل] : roll down
сколачивать (I) > сколотить (II)
[فعل] :
1: knock up
[.v]: سردستي آماده کردن ، بهم زدن ، برخورد کردن ، تحريک کردن ، از کار انداختن ، بپايان رساندن ، آبستن کردن ، ناراحت کردن 2: get together
скручивать (I) > скрутить (II)
[فعل] :
1: twist
[.vt. & vi. & n]: پيچ ، تاب ، نخ يا ريسمان تابيده ، پيچ خوردگي ، پيچيدن ، تابيدن ، پيچ دار کردن 2: roll
[.vt. & n]: طومار ، لوله ، توپ (پارچه و غيره) ، صورت ، ثبت ، فهرست ، پيچيدن ، چيز پيچيده ، چرخش ، گردش ، غلتک ، نورد ، غلتاندن ، غلت دادن ، غل دادن ، غلتک زدن ، گرد کردن ، به دوران انداختن ، غلتيدن ، غلت خوردن ، گشتن ، تراندن ، تردادن ، تلاطم داشتن 3: bind tightly 4: get down
смущать (I) > смутить (II)
[فعل] :
1: upset
(past: upset ; past participle: upset)ـ
[.vt. & n]: واژگون کردن ، برگرداندن ، چپه کردن ، آشفتن ، آشفته کردن ، مضطرب کردن ، شکست غير منتظره ، واژگوني ، نژند ، ناراحت ، آشفته 2: disturb
[.vt. & vi]: مختل کردن ، مزاحم شدن ، برهم زدن ، بهم زدن ، آشفتن ، مضطرب ساختن ، مشوب کردن 3: embarrass
[.vt]: دست پاچه کردن ، برآشفتن ، خجالت دادن ، شرمسار شدن 4: confuse
[.vt. & vi]: مغشوش شدن ، باهم اشتباه کردن ، آسيمه کردن ، گيج کردن ، دست پاچه کردن 5: disconcert
[.vt]: مشوش کردن ، دست پاچه کردن ، مبهوت کردن ، عدم هم آهنگي داشتن 6: worry
[.vt. & n]: انديشناکي ، انديشناک کردن يابودن ، نگران کردن ، اذيت کردن ، بستوه آوردن ، انديشه ، نگراني ، اضطراب ، دلواپسي
совращать (I) > совратить (II)
[فعل] :
1: pervert
[.vt. & vi. & n]: منحرف کردن ، از راه راست بدر کردن ، گمراه شدن ، مرتد ، بدراه ، منحرف 2: seduce
[.vt]: اغوا کردن ، گمراه کردن ، از راه بدر کردن ، فريفتن
сокращать (I) > сократить (II)
[فعل] :
1: shorten
[.vt]: کوتاه کردن ، مختصر کردن ، کاستن 2: cut down
[.v]: خرد کردن ، خلاصه کردن ، تقليل دادن 3: abbreviate
[.vt]: مختصر کردن ، کوتاه کردن ، خلاصه کردن 4: reduce
[.vt]: کم کردن ، کاستن (از) ، تنزل دادن ، فتح کردن ، استحاله کردن ، مطيع کردن ، تقليل دادن ، کاستن ، ساده کردن 5: curtail
[.adj. & vt]: کوتاه کردن ، مختصر نمودن 6: make redundant 7: discharge
[.vt. & n]: تخليه ، خالي کردن ، در کردن (گلوله) ، مرخص کردن ، اداء کردن ، ترشح کردن ، انفصال ، ترشح ، بده 8: cancel out 9: eliminate
[.vt]: زدودن ، رفع کردن ، حذف کردن ، محو کردن ، (از معادله) بيرون کردن ، برطرف کردن
сплачивать (I) > сплотить (II)
[فعل] :
1: join
[.vt. & vi. & n]: ملحق کردن ، ملحق شدن ، متصل کردن ، پيوستن ، پيوند زدن ، ازدواج کردن ، گراييدن ، متحد کردن ، در مجاورت بودن 2: bind
(past: bound ; past participle: bound)ـ
[.vt. & n]: بستن ، گرفتار و اسير کردن ، مقيد و محصور کردن ، بهم پيوستن ، چسباندن ، صحافي کردن و دوختن ، الزام آور و غير قابل فسخ کردن (بوسيله تعهد يابيعانه) ، متعهد و ملزم ساختن ، بند ، قيد ، بستگي ، علاقه ، مقيد کردن ، جلد کردن 3: raft
دسته الوار شناور بر آب ، دگل ، قايق مسطح الواري ، با قايق الواري رفتن يا فرستادن 4: close up
از نزديک ، از جلو 5: unite
[.vt]: بهم پيوست ، متحد کردن ، يکي کردن ، متفق کردن ، وصلت دادن ، ترکيب کردن ، سکه قديم انگليسي 6: rally
[.v]: صف آرايي کردن ، دوباره جمع آوري کردن ، دوباره به کار انداختن ، نيروي تازه دادن به ، گرد آمدن ، سرو صورت تازه گرفتن ، پشتيباني کردن ، تقويت کردن ، بالا بردن قيمت
схватывать (I) > схватить (II)
[فعل] :
1: seize
[.vt. & vi]: بتصرف آوردن ، ربون ، قاپيدن ، توقيف کردن ، دچار حمله (مرض و غيره) شدن ، درک کردن 2: grasp
[.vt. & n]: فراچنگ کردن ، بچنگ آوردن ، گير آوردن ، فهميدن ، چنگ زدن ، قاپيدن ، اخذ ، چنگ زني ، فهم 3: grip
(grippe=)
[.pl. & vt. & vi. & n]: (طب) نزله وبايي ناي ، زکام همه جاگير ، گريپ ، آنفلوانزا ، چنگ زني ، چنگ ، نيروي گرفتن ، ادراک و دريافت ، نهر کوچک ، نهر کندن ، محکم گرفتن ، چسبيدن به 4: catch
(past: caught ; past participle: caught)ـ
[.vt. & vi. & n]: گرفتن ، از هوا گرفتن ، بدست آوردن ، جلب کردن ، درک کردن ، فهميدن ، دچار شدن به ، عمل گرفتن ، اخذ ، دستگيره ، لغت چشمگير ، شعار 5: reproduce
[.vt]: دوبار توليد کردن ، باز عمل آوردن ، تکثير کردن ، چاپ کردن ، دوباره ساختن
тарахтеть (II) (нсв)
[فعل] :
1: rattle
[.vt. & n]: تو تو کردن ، تلق تلق کردن ، وراجي کردن ، خر خر کردن ، خر خر ، تق تق ، جغجغه 2: rattle off
тратить (II) > истратить (II), потратить (II)
[فعل] :
1: spend
(past: spent ; past participle: spent)ـ
[.vt. & vi]: صرف کردن ، پرداخت کردن ، خرج کردن ، تحليل رفتن قوا ، تمام شدن ، صرف شدن 2: expend
[.vt]: خرج کردن ، صرف کردن ، مصرف کردن
тяготить (II) (нсв)
[فعل] : be irksome
[.adj]: خستگي آور ، کسل کننده ، متنفر ، آزرده
укатить (II) (св)
[فعل] :
1: roll away 2: push away 3: go off
[.v]: در رفتن (تفنگ) ، بيرون رفتن (از صحنه نمايش) ، آب شدن ، فاسد شدن ، مردن 4: drive off
укорачивать (I) > укоротить (II)
[فعل] :
1: shorten
[.vt]: کوتاه کردن ، مختصر کردن ، کاستن 2: reduce
[.vt]: کم کردن ، کاستن (از) ، تنزل دادن ، فتح کردن ، استحاله کردن ، مطيع کردن ، تقليل دادن ، کاستن ، ساده کردن
укрощать (I) > укротить (II)
[فعل] :
1: tame
[.adj. & vivt]: رام ، اهلي ، بيروح ، بيمزه ، خودماني ، راه کردن 2: curb
[.vt. & n]: زنجير ، بازداشت ، جلوگيري ، لبه پياده رو ، محدود کردن ، داراي ديواره يا حايل کردن ، تحت کنترل درآوردن ، فرو نشاندن 3: subdue
[.vt]: مطيع کردن ، مقهور ساختن ، رام کردن
уплачивать (I) > уплатить (II)
[فعل] : pay
(past: paid ; past participle: paid)ـ
[.v]: پرداختن ، دادن ، کار سازي داشتن ، بجا آوردن ، انجام دادن ، تلافي کردن ، پول دادن ، پرداخت ، حقوق ماهيانه ، اجرت ، وابسته به پرداخت
утрачивать (I) > утратить (II)
[فعل] : lose
(past: lost ; past participle: lost)ـ
[.vt. & vi]: گم کردن ، مفقود کردن ، تلف کردن ، از دست دادن ، زيان کردن ، منقضي شدن ، باختن (در قمار و غيره) ، شکست خوردن
ухватить (II) (св)
[فعل] :
1: seize
[.vt. & vi]: بتصرف آوردن ، ربون ، قاپيدن ، توقيف کردن ، دچار حمله (مرض و غيره) شدن ، درک کردن 2: grasp
[.vt. & n]: فراچنگ کردن ، بچنگ آوردن ، گير آوردن ، فهميدن ، چنگ زدن ، قاپيدن ، اخذ ، چنگ زني ، فهم
хватать (I) > хватить (II)
[فعل] :
1: seize
[.vt. & vi]: بتصرف آوردن ، ربون ، قاپيدن ، توقيف کردن ، دچار حمله (مرض و غيره) شدن ، درک کردن 2: snatch
[.vt. & vi. & n]: ربايش ، ربودگي ، قاپ زني ، ربودن ، قاپيدن ، بردن ، گرفتن ، مقدار کم ، جزيي 3: grab
[.vt. & n]: ربودن ، قاپيدن ، گرفتن ، توقيف کردن ، چنگ زدن ، تصرف کردن ، سبقت گرفتن ، ربايش 4: snap
[.adv. & adj. & vt. & vi. & n]: بشکن ، گسيختن ، قاپيدن ، گاز ناگهاني سگ ، قزن قفلي ، گيره فنري ، لقمه ، يک گاز ، مهر زني ، قالب زني ، چفت ، قفل کيف و غيره ، عجله ، شتابزدگي ، ناگهاني ، بي مقدمه ، گاز گرفتن ، چسبيدن به ، قاپ زدن ، سخن نيش دار گفتن ، عوعو کردن 5: stop
[.vt. & vi. & n]: ايست ، ايستادن ، ايستاندن ، توقف کردن ، از کار افتادن ، مانع شدن ، نگاه داشتن ، سد کردن ، تعطيل کردن ، خواباندن ، بند آوردن ، منع ، توقف ، منزلگاه بين راه ، ايستگاه ، نقطه 6: be enough
[.adv. & adj. & n]: کافي ، بس ، به اندازهء کافي ، نسبتا ، آنقدر ، به قدر کفايت ، به اندازه ، بسنده 7: be sufficient
[.adj. & n]: کافي ، بس ، بسنده ، شايسته ، صلاحيت دار ، قانع 8: suffice
[.vt. & vi]: بس بودن ، کفايت کردن ، کافي بودن ، بسنده بودن
хватить (II) (св)
[فعل] :
1: go through 2: have to put up with 3: hit
(past: hit ; past participle: hit)ـ
[.vt. & n]: زدن ، خوردن ، اصابت ، موفقيت ، ضربت ، تصادف ، نمايش يافيلم پرمشتري ، خوردن به ، اصابت کردن به هدف زدن
чертить (II) > начертить (II)
[فعل] : draw
(past: drew ; past participle: drawn)ـ
[.v]: کشيدن ، رسم کردن ، قرعه کشيدن ، قرعه کشي ، بيرون کشيدن ، دريافت کردن ، کشش
чтить (II) (св)
[فعل] :
1: hold in esteem 2: revere
[.vt]: حرمت کردن ، احترام گذارندن ، حرمت ، احترام
шутить (II) > пошутить (II)
[فعل] :
1: joke
[.vt. & vi. & n]: شوخي ، لطيفه ، بذله ، شوخي کردن 2: jest
[.vt. & n]: لطيفه ، بذله ، شوخي ، بذله گويي ، خوش طبعي ، طعنه ، گوشه ، کنايه ، عمل ، کردار ، طعنه زدن ، تمسخر کردن ، استهزاء کردن ، ببازي گرفتن ، شوخي کردن ، مزاح گفتن 3: have fun 4: play a joke 5: pull leg 6: trifle
[.vt. & vi. & n]: چيز جزيي ، ناچيز ، ناقابل ، کم بها ، بازيچه قرار دادن ، سرسري گرفتن