измерять
измерять
несов. перех.
1) Определять какой-л. мерою величину чего-л.
2) перен. Устанавливать, делать заключение о величине, размерах чего-л.
измерять (I) > измерить (II)
[فعل] :
1: measure
[.vt. & n]: اندازه ، اندازه گرفتن ، سنجدين ، پيمانه ، مقياس ، واحد ، ميزان ، حد ، پايه ، درجه ، اقدام ، (شعر) وزن شعر ، بحر ، پيمانه کردن ، سنجيدن ، درآمدن ، اندازه نشان دادن ، اندازه داشتن 2: survey
[.vt. & n]: پيمايش ، زمينه يابي ، بازديد کردن ، مميزي کردن ، مساحي کردن ، پيمودن ، بررسي کردن ، بازديد ، مميزي ، برآورد ، نقشه برداري ، بررسي ، مطالعه مجمل ، برديد 3: sound
[.v]: صوت ، صدا ، صدا کردن ، به نظر رسيدن ، آوا ، سالم ، درست ، بي عيب ، استوار ، بي خطر ، دقيق ، مفهوم ، صدا دادن ، بنظر رسيدن ، بگوش خوردن ، بصدا درآوردن ، نواختن ، زدن ، به طور ژرف ، کاملا ، ژرفاسنجي کردن ، گمانه زدن 4: fathom
[.vt. & n]: قولاج (واحد عمق پيمايي دريايي) اندازه گرفتن ، عمق پيمايي کردن ، درک کردن 5: take
(past: took ; past participle: taken)ـ
[.v]: گرفتن ، ستاندن ، لمس کردن ، بردن ، برداشتن ، خوردن ، پنداشتن