жалованный
прич. bağışlanmış, hədiyyə edilmiş, ən'am verilmiş; ? жалованная грамота tar. imtiyaz vərəqəsi (çar Rusiyasında: ali orqanlar tərəfindən verilən imtiyaz sənədi).
жаловать (I) > пожаловать (I)
[فعل] :
1: grant
[.pl. & vt. & n]: اهداء ، بخشش ، عطا ، امتياز ، اجازه واگذاري رسمي ، کمک هزينه تحصيلي ، دادن ، بخشيدن ، اعطا کردن ، تصديق کردن ، مسلم گرفتن ، موافقت کردن 2: like
[.v]: دوست داشتن ، مايل بودن ، دل خواستن ، نظير بودن ، به شکل يا شبيه (چيزي يا کسي) بودن ، مانند ، مثل ، قرين ، نظير ، همانند ، متشابه ، شبيه ، همچون ، بسان ، همچنان ، هم شکل ، هم جنس ، متمايل ، به تساوي ، شايد ، احتمالا ، في المثل ، مثلا ، همگونه 3: care
[.vt. & vi. & n]: تيمار ، پرستاري ، مواظبت ، بيم ، دلواپسي (م.م.) غم ، پروا داشتن ، غم خوردن ، علاقمند بودن